تبليغاتX
وبلاگی برای خوبان
پروردگارا ، به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغییردهم ،دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم، بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم، مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا ومردم آن مطابق ميل من رفتار کنند
وبلاگی برای خوبان
.ساعت وقت تنهايي رونشون ميده ولي تنهايي باخدامعني نميده.ساعت توبرو من هستم تا هميشه

به کلبه کوچک ما خوش آمدید

خواستگاری در دوره های مختلف

 
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
 
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت  جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
 
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
 
هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 23:24 توسط : شب شکن
تبریک سال نو

سلام به همه وبلاگ دوستان و به وبلاگ گردان .

من به سهم خودم عید توپ به همه تبریک می گم و سال سر شار از خوبی خوشی سلامتی رو برای همه  آرزو مندم.

ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 23:17 توسط : شب شکن
یک خبر از خبرگزاری سلام

یک دختر 10 ساله به نام ارفع کریم رنزاوا جوانترین فرد در جهان است که موفق به کسب مدرک مهندسی تخصصی مایکروسافت شده است.
این دختر پاکستانی سال گذشته امتحانات مایکروسافت را با موفقیت پشت سر گذارد. او این هفته با بیل‌گیتس ملاقات کرد و بازدیدی از شرکت مایکروسافت داشت.
وی که اهل ایالت فیصل‌آباد پاکستان است از گیتس پرسید چرا بچه‌ها اجازه ندارند برای مایکروسافت کار کنند و گیتس به او گفت که بچه‌ها باید قبل از هر چیز درسشان را بخوانند!
این دختر همچنین از گیتس پرسید که چرا زنان کمی در مایکروسافت کار می‌کنند و تعداد زنان و مردان این شرکت مساوی نیست. گیتس جواب داد که علاقه‌مند کردن خانم‌ها به فناوری گاهی دشوار است.
گفتنی است که رنزاوا از 5 سالگی به رایانه علاقه‌مند شده و قصد دارد در آینده در دانشگاه هاروارد ادامه تحصیل دهد.


 وقتی ایران تحریم باشه همینه .نه کمپانی ماکروسافت و نه هیچ کمپانیه دیگه تو اران شعبه نداره که ادم بره اونجا امتحان بده اونوقت این هندی ها و این پاکستانی ها حتی این عرب ها تو فناوری اطلاعات ازما جلو میوفتن .خاکبسر شدیم کم نیست تازه میخوان جنگم برامون راه بندازن سر هیچی

ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 15:46 توسط : شب شکن
یادداشتهای روزانه یک مامور قبض روح

شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این بن لادن میذاره؟!

یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ،6893 اعدامی،9872 تزریقی، 44596 ایدزی، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم عوضی وقت نشناس از دست دادم.... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه .

سه شنبه:
مادره بادوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم،اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم،اما دیدم مادره داره یه جوری نگام میکنه.اومدم دست خودشم بگیرم،اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت.به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم.اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم،اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحاشی بد بد میده.اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم:اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیده بیفته.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه.با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود.

جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله!!!!!

ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 15:42 توسط : شب شکن
قدرت یک بچه

ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 15:38 توسط : شب شکن
چند تا جك اصفهاني ... باحاله

اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق وبهش بگیه کوچه اونطرفی شام میدند 

اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش
 
 یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده 
 
   اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده 
 
 اصفهانيه موز مي خوره ! پوستشو ميزاره لاي دفترچه خاطراتش
 
 اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت: - همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن - هر قلوپ نوشابه كه مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌كنن ببينن تا كجاش رفته - جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟ - بستني ليواني كه مي‌خورن حتما درش رو مي‌ليسن. 
 
 یک روز یک اصفهانی به پسرش میگه بابا برو در خونه همسایه و اره انها رو بگیر پسر میره و میاد میگه بابا نداد بابا میگه محترمانه بگو پسر میره و محترمانه میگه و بعد میاد میگه بابا نداد بابا باز میگه این دفعه برو خواهش کن پسر میره و بعد میاد میگه بابا نداد گفت به تو بگم که ما اره نداریم و بعد بابا میگه که عجب مردم خسیسی نمیخواد برو اره خودمونو از تو انباری ور دار بیار 
 
 اصفهانیه به دوستش میگه : حسن خودکار داری . میگه نه جوهرش تموم شده . به اون یکی دوستش میگه : مجتبی مداد داری میگه نه مدادم نوکش شکسته . اصفهانیه میگه ای بدبختا حالا باید از خودکار خودم استفاده کنم. 

اصفهانیه میخواسته جک بگه می گه باشه برای بعد ازش می پرسن چرا بعد می گه انرژی مصرف می شه
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 15:32 توسط : شب شکن
داستان

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن فراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه .آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم ! مرد با هیجان پاسخ میگه:"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه !"بعد اون زن ادامه می دهد و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا" داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !بعد زن بطری رو به مرد میده .مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشد.بعد بطری رو برمی گرداند به زن .زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه به مرد.مرده می گه شما نمی نوشید؟! زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم...  ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 15:30 توسط : شب شکن
« استعفاء »

 به نام خدا و با سلام بدين وسيله رسمًا از بزرگسالي استعفاء مي دهم و مسئوليت هاي يك كودك 8 ساله را قبول مي كنم . مي خواهم به يك ساندويچ فروشي بروم و فكر كنم كه اينجا يك رستوران 5 ستاره است . مي خواهم فكر كنم شكلات از پول بهتر است ، چونكه مي توانم آن را بخورم . مي خواهم درون يك چاله آب بازي كنم و بادبادك خودم را در هوا پرواز دهم . مي خواهم به گذشته برگردم ، وقتي همه چيز ساده بود ، وقتي داشتم رنگ ها را ، جدول ضرب را و شعر هاي كودكانه را ياد مي گرفتم ، وقتي نمي دانستم كه چه چيزهايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم . مي خواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند . مي خواهم ايمان داشته باشم كه هر چيزي ممكن است و مي خواهم كه از پيچيدگي دنيا بي خبر باشم . مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود بر گردم . نمي خواهم زندگي من پر شود از كوهي از مدارك اداري ، خبر هاي ناراحت كننده صورتحساب ، جريمه و ... مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم ، به يك كلمه محبت آميز ، به عدالت به صلح ، به فرشتگان ، به باران ، به ... اين دسته چك من ،كليد ماشين ، كارت اعتياري و بقيه مدارك ، مال شما . من رسما از بزرگسالي استعفاء مي دهم . نظر شما چيست ؟؟؟ اي بهترين همراه من بيا تا بودن را آنطور كه مي خواهيم تجربه نماييم .

ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت 14:41 توسط : شب شکن
تفاوت بهشت و جهنم

فردی از پروردگار در خواست کرد   تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد

  خداوند  پذيرفت  او را وارد اتاقی نمود

  که جمعی از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند   همه گرسنه نا اميد و در عذاب بودند

  هر کدام قاشقی داشت که به ديگ می رسيد   ولی  دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود

  به طوری که نمی توانستند   قاشق را به دهانشان برسانند  عذاب آنها وحشتناک بود !

  آنگاه خداوند گفت :   اکنون بهشت را به تو نشان  می دهم

   او به اتاق ديگری که درست مانند اولی بود وارد شد    ديگ غذا ...

  جمعی از مردم ...  همان قاشقهای دسته بلند ...  ولی در آنجا همه شاد و سير بودند

  آن مرد گفت : نمی فهمم !!!  چرا مردم اينجا شادند   در حالی که در اتاق ديگر بد بختند؟

  با آنکه همه  چيزشان  يکسان  است؟  خداوند تبسمی کرد و گفت :

  خيلی  ساده  است  در اينجا آنها  ياد  گرفته اند  که  يکديگر  را تغذيه  کنند

  هر کسی  با  قاشقش  غذا در دهان  ديگری  می گذارد

  چون  ايمان  دارد  که   کسی  هست  که  در دهانش  غذايی  بگذارد.

ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385 ساعت 23:56 توسط : شب شکن
مسابقه اطلاعات عمومی !!!

مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
سوالات را بخوانید:
1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.
3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.
5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.
جواب‌ها:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:
1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.
حالا می توانید به خودتان بخندید!
 
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385 ساعت 23:50 توسط : شب شکن
آدم‏ها مثل کتاب‏ها هستند

بعضی از آدم‏ها جلد زرکوب دارند. بعضی جلد سخت و ضخیم و بعضی جلد نازک. بعضی سیمی و فنری هستند. بعضی اصلاً جلد ندارند.
بعضی از آدم‏ها با کاغذ کاهی چاپ می‏شوند و بعضی با کاغذ خارجی.
بعضی از آدم‏ها ترجمه شده‏اند.
بعضی از آدم‏ها تجدید چاپ می‏شوند و بعضی از آدم‏ها فتوکپی یا رونوشت آدم‏های دیگرند.
بعضی از آدم‏ها با حروف سیاه چاپ می‏شوند و بعضی از آدم‏ها صفحات رنگی دارند.
بعضی از آدم‏ها عنوان و تیتر دارند. فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم‏ها نوشته‏اند :
"حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است".
بعضی از آدم‏ها قیمت روی جلد دارند. بعضی از آدم‏ها با چند درصد تخفیف به فروش می‏رسند و بعضی از آدم‏ها بعد از فروش پس گرفته نمی‏شوند.
بعضی از آدم‏ها را باید جلد گرفت، بعضی از آدم‏ها جیبی هستند و می‏شود آن ها را توی جیب گذاشت، بعضی از آدم‏ها را می‏شود در کیف مدرسه گذاشت.
بعضی از آدم‏ها نمایشنامه‏اند و در چند پرده نوشته می‏شوند. بعضی از آدم‏ها فقط جدول و سرگرمی و معما دارند و بعضی از آدم‏ها فقط معلومات عمومی هستند.
بعضی از آدم‏ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدم‏ها غلط چاپی دارند. بعضی از آدم‏ها زیادی غلط دارند و بعضی غلط‏های زیادی.
از روی بعضی از آدم‏ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم‏ها باید جریمه نوشت و با بعضی از آدم‏ها هیچ تکلیف ما روشن نیست.
بعضی از آدم‏ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آن‏ها را بدانیم و بعضی از آدم‏ها را باید نخوانده دور انداخت.
بعضی از آدم‏هایی که مخصوص نوجوانان نوشته می‏شوند خیلی کودکانه و سطحی هستند. این جور آدم‏ها وقتی با بچه‏ها حرف می‏زنند، هی دهنشان را غنچه می‏کنند، هی زور می‏زنند و کلمات را کج و کوله می‏کنند. آن‏ها به‏جای اینکه مثل بچه‏ی آدم حرف بزنند، بچه‏گانه حرف می‏زنند و ادای بچه‏ها را در می‏آورند.
قيصر امين‏پور
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385 ساعت 0:57 توسط : شب شکن
سوالات امتحان ضمن خدمت معلمین

معلمان ایران برای تدریس در آموزش و پرورش و ترفیع رتبه باید به چه سوالاتی جواب بدهند؟ سوالات امتحان ضمن خدمت معلمین اخیرا جنجال بزرگی را برپا کرد. جنجالی که فعلا به یک استفعا و همچنین عذرخواهی وزیر آموزش و پرورش انجامیده است. اما این جنجال و عذرخواهی، از معلمین نبود، به خاطر سوالاتی که باید به آن ها پاسخ بگویند، از ساحت مقدس پیامبر اسلام بود، که در این سوالات نسبت به آن بی احترامی شده است. سازمان معلمان ایران، برای اولین بار متن سوالات مذکور را انتشار علنی داده است که در زیر می خوانید:

۱. رسول خدا (ص) از گوشت گوسفند کدام قسمت را دوست داشت؟
الف. ماهیچه – سردست
ب. ران – سردست
ج. ران – جگر
د. جگر و قلوه

۲. کدام یک از گزینه های زیر از خصلت های خروس است که با خصلت پیامبر سازگار نیست؟
الف. وقت شناسی – غیرت مردانه
ب. شجاعت و کثرت آمیزش با همسر
ج. وقت شناسی – سخاوت
د. برچیدان غذا از زمین – تند راه رفتن


ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385 ساعت 22:1 توسط : شب شکن
چند پند

زنده ماندن یعنی نمردن در دلها
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا راه شكست دادن را بياموزيد
كسي كه به اميد شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
 اگر هرروز راهت را عوض كني، هرگز به مقصد نخواهي رسيد
   ما زمان را تلف نمي كنيم، زمان است كه ما را تلف مي كند
 کسانی که با افکار عالی و خوب دمسازند ، هرگز تنها نیستند
 انديشمند بودن فقط به هنگام خشم معلوم ميشود
 ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است
 حسادت ما به ديگران بيشتر از ديگران خودمان را نابود ميكند
 آن کسانی که می خواهند همواره بی نیاز مانند ، باید ییوسته از آرزوها چشم پوشند
خردمند ترین افراد کسی است که در جستجوی خداوند است. و موفق ترین افراد هم کسی است که خداوند را یافته است
 موفقیتهای بزرگ تنها در صورتی نصیب انسان میشود که از شروع های کوچک رازی باشد
   معمولا بهترين نقطه براي شروع ، همان مكاني است كه الان در آن قرار داريد
 وظيفه شما در زندگي تغيير دادن دنيا نيست وظيفه شما تغيير دادن خودتان است
  پرواز را یاد بگیر....پرنده رفتنی است
بيايد ياد بگيريم و به ديگران هم بياموزيم اگه ميشهههههه
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385 ساعت 21:26 توسط : شب شکن