سایت رجا نیوز در صفحه ی اولش مصاحبه ای از احمدی نژاد درمورد جنبش دانشجویی گذاشته و یک سوتیتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه ی اول می بینیم :
آقای احمدی نژاد : ...نظام سیاسی قبل از انقلاب كه سر تا پایش ظلم بود؛ بعد از انقلاب هم بالاخره در برنامهریزیها، ارتباطات گروهی، عدم شایستهسالاریها، عزل و نصبها و توزیع فرصتها، گروه هایی بودند كه یا رابطهای و حزبی و فامیلی یا به خاطر منافع شخصی عمل كردند و میكنند. اگر دانشجو جلو این ها نایستد بقیه شعارها دیگر پوچ است. ..
اینک توجه شما را جلب میکنم از مبارزه ی جناب احمدی نژاد با فامیل بازی در دولت نهم:
مهندس زريبافان(دبیر هیات دولت) :
داوود مددي: رییس سازمان تامین اجتماعی=> باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره یشركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده ی باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه ی داماد زريبافان
دانش جعفري : وزير اقتصاد => پسر عمه ی پدر داماد زريبافان
هاشمي ثمره(مشاور عالی ، رییس ستاد انتخابات کشور و همه کاره ی رییس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو => برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره
محمود احمدی نژاد (رییس جمهور):
داوود احمدی نژاد: رییس بازرسی ریاست جمهوری => برادر احمدی نژاد
حسین شبیری: ريیس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدی نژاد
پروین احمدی نژاد: معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدی نژاد
علی اکبر محرابیان: رئیس ستاد طرح های ويژه رياست جمهوري و تبصره 13 => خواهرزاده ی احمدی نژاد
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت 17:33 توسط : شب شکن
در دهکده ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود . تمام آبادی مسخره اش می کردند . ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح می کردند.ولی او از بلاهت خود خسته شد . بنابر این از مرد عاقلی راه چاره را پرسید.
مرد عاقل گفت :مساله ای نیست ! ساده است ٬ وقتی کسی از کسی تعریف کرد تو انکار کن . اگر کسی ادعا می کند که " این آدم مقدس است "٬ فوری بگو " نه ! خوب می دانم که گناهکار است٬ " اگر کسی بگوید " این کتابی معتبر است "٬ فوری بگو " من خوانده و مطالعه کرده ام "٬ نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو " مزخرف است !"٬ اگر کسی بگوید این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است " راحت بگو " این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ . یک بچه هم می تواند آن را بکشد". انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.
بعد از هفت روز٬ آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است : " ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه اودرهر موردی اینقدر نبوغ دارد . نقاشی را نشان او می دهی و او خطاها را به شما نشان می دهد. کتابهای معتبر را نشان او می دهی و او اشتباهات و خطا ها را گوشزد می کند . جه مغز نقاد شگرفی !چه تحلیل گر و نابغه ی بزرگی ! "
پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت :دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم . تو آدم ابلهی هستی !
تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند :" چون نابغه ی ما مدعی است این مرد آدمی است ابله٬ پس او باید ابله باشد.
برگرفته از سایت :
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در جمعه 23 شهریور1386 ساعت 15:26 توسط : آسمان
چندی پیش به روستایی رفته بودم که در آنجا حمام نبود، بعد از 10 تا 15 روز، دیگر از شدت بوی بد بدن و کثیفی و عدم استحمام از خودم خسته شده بودم، با خود میگفتم ایکاش بتوانم کارم را زود تمام کنم و در جایی دیگر حمامی پیدا کنم و خودم را کاملا پاک و پاکیزه کنم. بالاخره به مقصود رسیدم و بعد از اتمام کار به شهرمان مراجعت کردم. بعد از مراجعت به حمام عمومی شهر رفتم. در حمام مشغول استحمام بودم و شب آخر ماه شعبان بود. با خودم میگفتم از فردا باز گرسنگی شروع خواهد شد، باید زودتر کارهایم را ردیف کنم، چرا که در ماه رمضان انسان حال و حوصله اش کم میشود. در همین فکرها بودم که پیرمردی در کنارم نشست و مشغول استحمام شد. بعد از مدتی به من گفت: « پسرم همه ما به حمام و شستوشوی بدن احتیاج داریم. تا خودمان را از کثافات پاک و پاکیزه کنیم، اما برخی را می بینی که نشسته اند و فقط آب روی خود می ریزند و با همان چرک و کثافت، دوباره بیرون می روند، برخی هم به فراخور توان، سعی میکنند چرک و کثافت بدنشان را بشویند و در حال استحمام هستند، اما اندکی نیز کار را جدی گرفته اند وعلاوه بر شستشوی بدن ماساژ و مشت و مال هم به خود میدهند».
نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386 ساعت 16:50 توسط : شب شکن
در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور مردم گناهان بسیار کردند و مورد خشم خداوند قرار گرفتند خداوند برآن شد تا تنبیهی سخت بر آنها مقرر فرماید.تنبیهی سخت تر از آتش و سیل و زلزله و قحطی و بیماری تنبیهی که نسلها را سوزنده تر از آتش بسوزاند بی آنکه کسی ببیندش یا بر آن واقف شود.پس خداوند دو کلمه "دوستت دارم" را از ذهن و قلب مردم پاک کرد چنان که از روز ازل آن کلمات را نه شنیده نه گفته و نه احساس کرده باشند.
ابتدا همه چیز عادی و زندگی در روال همیشگی خود در گذر بود.اما بلا کم کم رخ نمود.زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزند کند.هنگامی که دو دلداده می خواستند کلام آخر را بگویند و خود را یکباره به دیگری واگذارند.آنگاه که انسانها دو همسایه دو برادر دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند زانها بسته بود و چشمها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه این نیازها بود از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب نمی شد و بعد......
کم کم سینه ها سرد شد روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد.دیگر کسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت.آدم ها در خود فسردند و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند :
چه شد که ما به اینجا رسیدیم؟کدام نعمت از میان ما رخت بربست؟و اندوه امانشان را برید.خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه اقوام جهان شده بودند به رحم آمد و "دوستت دارم" را به ذهن و قلب آنها بازگرداند......خدا را شکر که ما هنوز می توانیم به یکدیگر بگوییم "دوستت دارم".![]()
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386 ساعت 14:24 توسط : آسمان
چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله ي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. راننده ي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟
چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.
جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقه ي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيدهي عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.
بالاخره 150 صفحه ي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.
چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.
آنگاه به نظاره ي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد
مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!
چوپان گفت: تو يك مشاور هستي.
مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟
چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386 ساعت 23:28 توسط : شب شکن
مناسبات اقتصادی رایج در ایران، امروز بیش از هر وقت دیگری دارای اهمیت و در خور توجه است. کشوری با نیروی عظیم جوان با منابع طبیعی بسیار غنی در آستانه مجادلات قدرت طلبانهء منطقه ای آنچنان اقتصاد خود را دست به گریبان سیاست نموده است که تصور عواقب این روند هم نگران کننده است چه برسد به تحقق نتایج حاصل از این سیاست.
در آستانه جیره بندی بنزین و آماده سازی مردم برای روزهای سختتر اقتصادی، دولت محترم با تایید و حمایت همه جانبهء مقام رهبری وعده بخششهای مالی و اعتباری را در نزد دیگر کشورهای جهان هر روز بالاتر می برد. ساخت پالایشگاه و جاده و منزل مسکونی در دیگر نقاط جهان امری است پسندیده و قابل تعریف سیاسی اما اجرای اینچنین برنامه هایی در اولویتهای مردم ایران قرار نداشت و به خاطر چنین دست و دل بازیهایی هم آقای احمدی نژاد از مردم رای نگرفتند.
قولهای متعدد ایشان مبتنی بر بهبودی اوضاع مالی و اجتماعی مردم می بود و نه مردم لبنان، نیکاراگوئه، ونزوئلا، تاجیکستان و خلاصه نیمی از آفریقا.... این حاتم بخشی ها در پش روی چشمان گرسنه کودکان ایرانی و بی سرپناهان خانه آبا و اجدادیمان کدام وجدان بیداری را آزار نمی دهد؟ در کشوری که مردان جوانش در پی یافتن لقمه نانی سر از افغانستان و دخترکان معصومش در دست برادران مسلمان عربمان، آواره شده اند کدام ایرانی وطن پرستی می پذیرد ژست های انسان دوستانهء آقایان را؟
ملتی که از کمبود بنزین فرزندان خود را در حسرت مسافرت تابستانی گذاشت در وحشت فردای بازگشایی مدارس و نبود بنزین کافی برای رساندن بچه ها به مدرسه به چه کنم چه کنم افتاده چطور می تواند ببیند که به اصطلاح ریس جمهور افتاده و مردمیش فقط در سفرهای مرداد و شهریور ماه به کشورهای الجزایر، بلاروس، افغانستان، ترکمنستان و قرقیزستان چه مقدار تعهد مالی برای کشور و مردم نیازمندش ایجاد کرده است؟ با هر سفر ایشان به گوشه کنار جهان در واقع جیره ناچیز مردم از ثروت ملیشان ناچیزتر می شود.
با استناد به گزارش آقای مصری وزیر رفاه و تامین اجتماعی در تاریخ بیستم مرداد ماه امسال در صحن عمومی مجلس 9.25میلیون نفر ایرانی در زیر خط فقر کامل زندگی می کنند که معادل 14 درصد از جمعیت فعلی ایران است. کمک های سیاسی نیکاراگوئه مگر چیست و چگونه ارزیابی شده است که آقای احمدی نژاد از کیسهء مردم 350 میلیون دلار برای آن پرداخت می نمایند.؟ تامین هزینه ساخت ده هزار واحد مسکونی در کشوری که با ما هیچگونه رابطه استراتژیک، اقتصادی و سیاسی جدی ندارد به چه منظور باید از طرف رهبری مورد دفاع باشد و هرگونه نقدی به آن گناه و خیانت تلقی شود؟ مگر این کشور ارثیه ء سیاسی آقایان است که چنین بی منطق و جواب برایش حکم صادر می کنند؟
سخنان آقای قالیباف شهردار تهران درتاریخ هشتم مرداد درجمع مدیران آتش نشانی آنچنان وحشت را بر وجودم مستولی کرد که نتوانستم صبورانه این همه بی سیاستی و بی خردی آقایان را تاب بیاورم. آقای قالیباف با حالتی آشفته اذعان داشت که ذخیره بنزین و گازوئیل موجود سازمان آتش نشانی در حد کفایت برای فقط نیمی از یگان عملیاتی میباشد آن هم تا پایان هفته. چنین اعترافاتی از طرف مقامات حکومتی عواقب سیاسی نا خوشایندی در پی خواهد داشت و مقام رهبری بارها هرگونه خبری را که منجر به تضعیف دولت و عملکرد سیاسیش شود را حرام دانسته اند. اما وجدان بیدار را با دستور حکومتی هم نمی توان به سکوت ابدی سپرد. اگر چه این اشارات هرگز در سطح جامعه انتشار نمی یابد اما جامعه اندیشه ساز جوان ایرانی با ابزاری نوین چون و بلاگ، می بایست هر چه بیشتر برای آزادی اندیشه تلاش نماید. به امید روزی که بتوان آزادانه بذر اندیشه را در مزرعه ذهن جوان ایرانی بارور نمود.
از نوشته های سید احمد طباطبایی
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در جمعه 9 شهریور1386 ساعت 23:41 توسط : شب شکن
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي سوالي مطرح كرد :
" استاد شما كه از جهان سوم مي آييد جهان سوم كجاست ؟"
فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.
در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا
مي كنم.
به آن دانشجو گفتم :
" جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند خانه اش
خراب مي شود و هر كس بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش
بكوشد."
نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386 ساعت 16:16 توسط : آسمان
Son: "I will choose my own bride!"
Father: "But the girl is Bill Gates's daughter."
Son: "Well, in that case...ok"
Next, Father approaches Bill Gates.
Father: "I have a husband for your daughter."
Bill Gates: "But my daughter is too young to marry!"
Father: "But this young man is a vice-president of the World Bank."
Bill Gates: "Ah, in that case...ok"
Finally Father goes to see the president of the World Bank.
Father: "I have a young man to be recommended as a vice-president."
President: "But I already have more vice- presidents than I need!"
Father: "But this young man is Bill Gates's son-in-law."
President: "Ah, in that case...ok"
This is how business is done!!
Moral: Even If you have nothing, You can get Anything. But your attitude should be positive
نوشته شده در جمعه 2 شهریور1386 ساعت 23:52 توسط : شب شکن
![]()
.
.
.
.
.
![]()
![]()
Egypt : everything`s great, you pretty thing
.
![]()
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 21:3 توسط : آسمان
سلام.اگه یادتون باشه در تاریخ ۳۱ خرداد شب شکن مطلبی در مورد نانسی به این مضمون نوشته بود که:
اگر کسی از ایران قصد بازدید از سایت این خانم عرب زبان رو داشته باشه متوجه می شه که سایت بر ایرانیان قفل شده وهنگام ورود این پیام رو دریافت خواهید کرد
A request from Nancy Ajram ,
You are not allowed to enter
So Go Away and dont try again !
يعني : نانسی عجرم . کام
درخواست نانسی عجرم ,
شما اجازه وارد شدن به سایت شخصی نانسی عجرم را ندارید , به دلیل اینکه شما از کشور کثیف ایران هستید
از سایت گم شويد بيرون و دوباره سعی نکنید !
اما خوشبختانه این سایت رسمی نانسی نبوده و مدیر برنامه های او رسما این مطلب رو با مضمون زیردر سایت اصلی بیان کرده:
18/06/2007
The website "www.nancyajram.com" is not the official website of Nancy Ajram.
So please do not beleive what they say to the fans using the name of
Thanks for your understanding, and sorry for any inconveniance.
یعنی:
www.nancyajram.com وب سايت رسمي نانسي نيست.وب سايت رسمي
او www.nancyajramonline.com مي باشد.
پس لطفا چيزهايي را كه به نام نانسي در اين مورد به طرفداران گفته شده را باور نكنيد.ما هيچگونه ارتباطي با اين وب سايت نداريم.در مورد آنچه رخ داده بسيار متاسفيم و با احترام كامل از تمام طرفداران ايراني عذرخواهي مي كنيم.نانسي از اتفاق رخ داده بسيار ناراحت مي باشد و مي گويد كه براي تمام طرفداران در اقصي نقاط دنيا احترام قائل است و آنها را دوست دارد.او ميگويد كه طرفداران ايراني بيشماري دارد كه آنها را هم دوست دارد و برايشان احترام قائل است.ما تلاش خود را براي متوقف ساختن اين وب سايت مبذول خواهيم داشت و از اتفاقاتي اين گونه جلوگيري خواهيم كرد.به تمامي طرفداران توصيه ميكنيم كه از مشاهده اين وب سايت كه سعي در بد جلوه دادن چهره نانسي داشته خودداري كنند و از وب سايت اصلي نانسي براي هرگونه اطلاعات در مورد او ديدن نمايند.
ممنون از توجه و عنايت شما و متاسفيم ازهرگونه رنجش و ناراحتي.
نوشته شده در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 15:29 توسط : آسمان

