سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
******** سال نو مبارك ********

نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 23:10 توسط : آسمان
الدانشجو هو موجود الذلیل الذی یسکن فی لانه اسمه خوابگاه.لا موجود فیه امکانات اولیه و آبه یقطع مداوما و هکذا ماء حار کمیاب فی شیر الاب. آلات البارد و الحار (گرمایش و سرمایش) یعمل فی الشتاء و الصیف بالعکس.
و هو (الدانشجو) یطعم طعاما فقط اسمه طعام.شی نرمتر من السنگ الذی قادر علی ذهاب من الحلقوم الی الپایین و آمله (آرزویش) فی الازدواج شدید ولیکن لا دست یافتنی و فقط فی الخیال بافتنی.
الغرض الدانشجو ثلاث اقسام :
اوله تنبل.الذی فی خواب فی الخوابگاه دائم.دومه عاطل و هو مغرور بسیار و یحمل دائما فی دسته کیف عجیب اسمه سامسونیت و معمولا خالی من الکتاب و الدفتر و فی داخله شانه حوله و زیر شلوار.اما القسم سوم من الدانشجو هو الباطل و مشخصاته چنین :
هو لا یدرس (درس خواندن) و لا یخواب(خوابیدن) و بل یگوش (گوش می دهد) موسیقیه دائم حتی فی الخواب و سروکاره دائما با شعر و رمان.ابنائه من هذا القسم معمولا یدود سیگارا کثیرا.اولئک العاشقون و همیشه بی خیال یا فی الخیال الباطل.
علاوه علی الاینها اقسام دیگر من دانشجو موجود :
نوع الرپ: الذی یافت میشود فی الدانشگاه آزاد.
نوع الدرسخوان: الذی نادر مثل یاقوت.
و نوع الاخر من دانشجو: هو بیکار الذی یکتب و ینتشر نشریه مثل ما.
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت 21:20 توسط : آسمان
اگه مشتاق دیدن بقیه عکسها هستید برید به ادامه مطلب
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت 9:56 توسط : آسمان
Goodbye Mom!![]()
A young man was walking through a supermarket to pick up a few things when he noticed an old lady following him around. Thinking nothing of it, he ignored her and continued on. Finally he went to the checkout line, but she got in front of him.
"Pardon me," she said, "I'm sorry if my staring at you has made you feel uncomfortable. It's just that you look just like my son, who just died recently."
"I'm very sorry," replied the young man, "is there anything I can do for you?"
"Yes," she said, "As I'm leaving, can you say 'Good bye, Mother!' ?
It would make me feel so much better."
"Sure," answered the young man.
As the old woman was leaving, he called out, "Goodbye, Mother!"
As he stepped up to the checkout counter, he saw that his total was $127.50.
"How can that be?" he asked, "I only purchased a few things!"
"Your mother said that you would pay for her," said the clerk
خداحافظ مادر
مردی جوان مشغول خرید کردن در سوپرمارکت بود که متوجه شد یک خانم مسن او را تعقیب
می کند.توجهی به او نکرد و به کار خود ادامه داد. در آخرکه به طرف صندوق پرداخت رفت دید که آن خانم مسن جلوی او ایستاد و گفت :منو ببخشید اگه با خیره شدن به شما معذبتون کردم.دلیلش این بود که شما شبیه پسرم که تازه از دنیا رفته هستید.
مرد جوان گفت: خیلی متاسفم....میتونم کاری واستون انجام بدم؟؟
زن پاسخ داد: بله.ممکنه وقتی که من رفتم به من بگین خداحافظ مادر؟ با گفتن این جمله احساس خوبی بهم دست میده. مرد جوان گفت : بله. حتما
وقتی خانم مسن داشت سوپرمارکت رو ترک میکرد مرد جوان بلند گفت: خداحافظ مادر.
مرد جوان که به صندوق حساب رسید دید که کل حساب او 127.50 دلار شده.با تعجب پرسید :چطور همچین چیزی ممکنه؟؟ من که چیز زیادی نخریدم.
فروشنده در پاسخ گفت : مادرتون گفت خریدهای ایشون رو هم شما حساب میکنید....![]()
![]()
![]()
نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386 ساعت 16:26 توسط : آسمان
یه شب یه خانومی از خواب میپره و میبینه که شوهرش تو رختخواب نیست.لباسشو میپوشه و به طبقه پایین میره و میبینه که شوهرش با یه فنجون قهوه روی صندلیه آشپزخونه نشسته به دیوار خیره شده و سخت تو فکره.دید همون جور که شوهرش داره قهوه رو مزه مزه میکنه از چشمهاش اشک میاد.همون طور که داشت وارد اتاق میشد به آرومی گفت: چی شده عزیزم؟ چرا این وقت شب اومدی این پایین؟ شوهرش نگاهش کرد و با یه لحن رسمی پرسید : 20 ساله پیش که فقط 17 سالت بود وما عاشق هم شدیم رو یادت میاد ؟
خانمه جواب داد: بله یادمه.شوهره مکث کرد...کلمات به راحتی رو زبونش نمی چرخید....یادته چه روزی بابات به زور ما رو سوار ماشین کرد؟؟ خانمه همونجور که داشت کنار شوهرش می نشست گفت: آره یادمه.شوهره ادامه داد : یادته چه روزی بابات برای من اسلحه کشید و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی یا 20 سال میفرستمت زندون.خانمه به آهستگی گفت : بله اونم یادمه.شوهره اشکاشو پاک کرد و گفت : امروز روز آزادیه منه............. ![]()
![]()
نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 19:19 توسط : آسمان
بند به آب دادن Let the cat out the bag
دست و دلباز بودن have a heart of gold
وقت گل نی week of Sundays
یه تخته اش کم است He has a screw loose
رک و پوست کنده گفتن talk turkey
سر حال و قبراق بودن to be in the pink
نان بخور و نمیر chicken feed
حفظ آبرو کردن save face
خدا کس بی کسان است The nest of the blind is made by God
بجنب دیگه.عجله کن shake a leg
نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 18:2 توسط : آسمان

