یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود. در اتاق جراحی که کم مونده بود. مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد: کشیدن پوست صورت، تخلیه چربیها(لیپو ساکشن)، عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم . همچنین به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بعد از بیمارستان بود. از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت تصميم گرفت كه بتواند بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد.بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد.
در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد . وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم!!!
نتیجه : اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن !
نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت!!!
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387 ساعت 23:38 توسط : شب شکن
آدولف هيتلر............ ........ديكتاتور آلمان............ ......... ...نقاش پوستر
آلبرت انيشتن............ .........فيزيكدان............ ......... ........منشي اداره ثبت
الويس پريسلي............ .........خواننده............ ......... .........راننده كاميون
اميركبير............ .....صدراعظم ناصرالدين شاه............ ......آشپز
او هنري............ ......... ..نويسنده............ ......... ......... .....گاوچران
جرالدفورد ............ ....رئيس جمهور آمريكا............ ......... .مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي............ ...انقلابي ايتاليايي............ ......... ...ملوان
جيمي كارتر............ ....رئيس جمهور آمريكا............ ......... .بادام كار
رونالد ريگان............ ....رئيس جمهور آمريكا............ ........هنرپيشه سينما
شون كانري............ ... هنرپيشه سينما............ ......... ......... .بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل............ ...هنرپيشه سينما............ ......... .........چوب بر
ويليام فالكنر............ ....نويسنده............ ......... ......... .......نقاش ساختمان
گاندي............ .........رهبر فقيد هند............ ......... ......... .وكيل دادگستري
جرج واشنگتن............ .اولين رئيس جمهور آمريكا............ .....كشاورز
نادرشاه افشار............ ..موسس سلسله افشاريه............ ........پوستين دوز
يعقوب ليث............ ..سرسلسله صفاريان............ ......... .........رويگر
امير اسماعيل ساماني..........سرسلسله امراي ساماني............ .......ساربان
آلپتكين............ .....سرسلسله غزنويان............ ......... ......غلام زر خريد
فرخي سيستاني............ .شاعر مشهور ايران............ ......... ....كارگر كشاورز
حضرت محمد(ص).......... .....پيامبر بزرگ اسلام............ .....شباني/ تجارت
حضرت عيسي (ع).......... ..پيامبر بزرگ مسيحيت............ .....نجار
حضرت موسي (ع)........... .پيامبر بزرگوار يهود............ ........چوپان
پانديت نهرو............ ...نخست وزير هند............ ......... ........وكيل دادگستري
موسوليني............ ......ديكتاتور ايتاليا............ ......... ........روزنامه نويس
ساموئل مورس............ ..مخترع آمريكايي............ ......... .....نقاش
جك لندن............ ........نويسنده آمريكايي............ ......... ...كارگر كشتي
آلبر كامو............ ......نويسنده فرانسوي............ ......... .........معلم
ريچارد نيكسون............ ...رئيس جمهور آمريكا............ ........وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن............ ..رئيس جمهور آمريكا............ ......... .....هيزم شكن
گي دو موپاسان............ ..نويسنده آلماني............ ......... ........كارمند دريا داري
چارلز ديكنز............ ..نويسنده انگليسي............ ......... ......... .....منشي
آناتول فرانس............ ...نويسنده فرانسوي............ ......... ........كتابفروش
مولير............ ......نويسنده بزرگ فرانسوي............ ......... .....هنرپيشه
هربرت جرج ولز ............ ..نويسنده بزرگ انگليسي............ .....شاگرد بزاز
ارنست همينگوي............ .نويسنده بزرگ آمريكايي............ .........خبرنگار
ويليام شكسپير............ ...نويسنده بزرگ انگليسي............ ......... ...هنرپيشه سيار
حسن اعرابی............ ...مرد بزرگ گمنام............ ......... ........ایمیل باز
فيدل كاسترو............ ....رئيس جمهور كوبا.....,…............ ......دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو............ ..صدر اعظم معروف فرانسه............ .....كشيش
ناپلئون بناپارت............ .....امپراطور فرانسه............ ......... .......افسر توپخانه
كريم خان زند............ .....موسس سلسله زنديه............ ......... ......تير انداز سپاه نادر شاه
ميرزا تقي خان امير كبير...........صدر اعظم ناصرالدين شاه............ ......... .منشي
ژاندارك............ ..شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي............ ......چوپان
هانري فورد............ .........كارخانه دار آمريكايي............ ......... ....ساعت ساز
توماس اديسون............ ......... ..مخترع بزرگ آمريكايي............ .........تلگرافچي
آلفرد نوبل............ ......... . بنيانگذار جايزه نوبل............ ......... ..... كارگر كارخانه
والت ديزني............ .....مخترع سينماي انيمشن............ ......... ......پادوي مغازه
ميكلانژ............ ....نقاش مجسمه ساز ايتاليايي............ ......... ......... .سنگ تراش
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در جمعه 19 مهر1387 ساعت 23:29 توسط : شب شکن
شاد بودن يک سفر طولاني است،نه يک مقصد هيچ زماني براي شاد بودن بهتر از زمان حال نيست............ .. زندگي کن و از تمام لحظاتش لذت ببر.
آيا به خاطر مي آوري:نام پنج نفر از ثروتمندترين اشخاص جهان،پنج شخصي که در سالهاي اخير ملکه زيبايي جهان شده اند يا ده نفر از کساني که جايزه نوبل را برده اند و يا حتي ده هنرپيشه اي که اخيراً اسکار گرفته اند.......نسبتاً مشکل است.نگران نباش هيچکس به خاطر نمي آورد
تشويقها پايان مي پذيرد..........مدالها را گردوغبار فرا مي گيرد............ ..و برنده ها خيلي زود فراموش مي شوند............ . ولي اکنون ببين آيا به خاطر مي آوري :نام سه معلمي که در پيشرفت تحصيلي تو نقش موثري داشته اند،سه نفر از دوستانت که در زمان احتياج به تو کمک کرده اند ،يا انسانها يي که احساس خاص و زيبايي را در قلب تو به وجود آورده اند،يا اسم پنج نفر از کساني که مايل هستي اوقات فراغت خود را با آنها بگذراني. جواب دادن خيلي بي دردسر و راحت است ،..نيست؟ کساني که به زندگي تو معنا بخشيده اند ،جزو مشهورترين و بالا ترين افراد دنيا نيستند؛ آنها ثروت زيادي ندارند يا مدال و جايزهً مهمي به دست نياورده اند؛ولي...........آنها کساني هستند که نگران تواند واز تو مراقبت مي کنند؛کساني که مهم نيست چگونه؛ ولي در کنار تو مي ما نند... مدتي دربارهً آن فکر کن.......... زندگي خيلي کوتاه است ........و تو ؛در کدام ليست از کساني که نام بردم هستي؟آيا مي داني؟
بگذار تو را ياري کنم. تو جزو مشهورترين هاي جهان نيستي ولي در ميان کساني هستي که من به ياد دارم اين ايميل را برايشان بفرستم. مدتي پيش در المپيک معلولان در شهر سياتل؛نـُه دونده در خط شروع براي مسابقه صـد متر ايستاده بودند؛تير شروع مسابقه شليک شد؛دونده ها سعي مي کردند بدوند و برنده شوند.ناگهان پاي يکي از آنها پيچ خورد و افتاد و شروع به گريه کرد.هشت دونده ديگر پس از شنيدن صداي گريه او دست از مسابقه کشيدند و باز گشتند.يک دختر عقب مانده ذهني کنار او نشست او را در آغوش گرفت وبه او دلداري داد .سپس همهً دونده ها در کنار هم راه رفتند تا به خط پايان رسيدند..تمامي جمعيت حاضر در استاديوم ايستاده بودند و براي آنها دست مي زدند...تشويقي که مدتي بسيار طولاني ادامه پيدا کرد .
کساني که نظاره گر اين صحنه بودند هنوز دربارهً آن حرف مي زنند.مـي دانيد چــرا؟ زيرا اين حادثه عميقاً در قلب ما تاثير گذاشت و ما همه مي دانيم چيزهاي مهم تري از برنده شدن يک نفر در دنيا وجود دارد. کمک کردن به ديگران براي اين که آنها هم موفقيت را تجربه کنند******* حتي اگر به اين معني باشد که قدم هاي خود را آهسته تر کنيم و در شيوهً زندگي خود تغييراتي ايجاد کنيم.
-------------------------------
این متن بالا رو از وبلاگ پژمان انتخاب کردم که می تونید متن اینو از اینجا ببنید .ولی کلی دلم رو تکون داد .این متنو یار پژمان تو یه نامه براش فرستاده .این مطلب رو از آرشیوش در اوردم.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در شنبه 6 مهر1387 ساعت 22:44 توسط : شب شکن
غرور و اعتماد بنفس بیش اندازه می تواند چنان ویروسی ویران کننده ساختار اخلاق، و بنیاد روابط اجتماعی را نابود سازد. اگر این ادعا را بپذیریم آنگاه باید به دقت رفتار و کردار خود را بازنگری کنیم و بی حضور تعصب به نقد خویشتن بنشینیم. ازآنجا که در فرهنگ ما ایرانیها "غرور" صاحب معنایی دوگانه و یا بهتر می نمود می گفتیم: چندگانه، می باشد، در بسیاری مواقع به اشتباه در رفتار شخصی و اجتماعی ما معنا پیدا می کند. اشتباهی که گاه پسامدهای جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت پس چه جای تعجب اگر با نگرانی بیشتری به رد پای غرور در حوزه سیاست نگاه بیاندازیم؟
تبلور غرور در رفتار دو قطب قدرت ایران هر روز بیشتر از روز پیش معنا پیدا می کند. مقام عظمای ولایت هر روز بیشتر از پیش صاحب عناوین و القاب افتخار آمیز می شوند. ایشان خود را چنان در جمع "کلام به نرخ روز گویان" اسیر کرده اند که گویی هرگز نگران غرور حاصل از این مناسبتها نیستند و فراموش کردند که مولایمان علی (ع) چطور همگان را از غلبهء غرور و جاه طلبی بر حذر می داشتند.
مقام ریاست جمهوری هم چنان از عملکرد سیاسی خود و دولت سرا پا مسئله شان خشنود اند و مفتخر که هر تریبونی در اختیارشان باشد غرورمندانه از فضایل و توفیقات خود سخن می رانند، گویی ایران امروز، بهشت موعود است و مشکلات مکرر مردم، همگی موضوعی ساختهء ذهن دشمنان.
رهبری نظام در رفتاری سخیف مدتهاست از بوسیدن دستشان توسط متملقین ابایی ندارند. ایشان با تکرار این عمل، در واقع این عادت زشت و ناپسند را در میان سیاسیون و مردان گرسنهء قدرت اشاعه می دهند. جوهر غرور مگر چطور ساخته می شود و چطور در وجود انسان رشد می یابد؟ این رفتار زشت روزی مورد انتقاد و تقبیه همین آقای رهبر نیز بود. ایشان روزی همان روحانی جوانی بود که شاه ایران را برای چنین اخلاقی سرزرنش می کرد.
آیت الله خمینی به عنوان رهبر پیروز یک انقلاب و شخصیتی هزاران بار بزرگتر از آقای خامنه ای اگر اجازه می داد افراد دستشان را ببوسند بیشتر بخاطر کهولت سن و مقام اجتماعی بالای ایشان بود که البته بهتر بود چنین نمی شد اما چرا اخیراً این رفتار طاغوتی در شخصیت رهبر مستضعفین جهان رخنه کرده است، موضوعی است که جای بسیار سئوال دارد.
باورهای آقای خامنه ای بشدت تغییر کرده است و متاسفانه ایشان را دچار خطای محاسبه نموده است. باور یک شعار که ایشان رهبر مسلمین جهان هستند و یا این که قدرت امروز ایشان بیشتر از قدرت دیروز آقای خمینی می باشد و یا اینکه ایشان قدرتمندترین مرد عرصه سیاست ایران می باشد، تمامی مصادیق ظهور و پیدایش آن خطرناک حسی است که همگان غرورش می خوانند. حسی که سر چشمه تصمیمات اشتباه خواهد شد و پیش از هر نکته دیگری، بین سیاست مدار و دنیای " واقعی" فاصله می اندازد.
احمدی نژاد نیز، در بسیاری از رفتارهای شخصی خود حس غرور و پرخاشگری و خود شیفتگی را به نمایش گذاشته است. ایشان بشدت علاقمند کسانی است که او و رفتار او را تایید کنند و مرتب از ایشان دفاع کنند. در غیر این صورت ذهن آفت زده و بحران طلب ایشان، به طرفه العینی عکس العمل نشان می دهد و موجبات تمسخر خویش و کشور و مردم را فراهم می آورد. اعتماد به نفس و خود محوری او چنان مشهود است که حتی ایشان را مجاب ساخته تا خود را کارشناس و استاد تمام موضوعات پندارد. اظهارات بی دقت و عجولانهء او بیشتر محصول غرور و خود فریفتگی ایشان است.
احمدی نژاد در یاد گیری موضوعات اقتصادی و درک پیچیدگیهای این علم آنچنان ضعیف و پر اشتباه است که در بسیاری جهات نمی تواند توضیح درست و قانع کننده ای ارائه دهد. ایده های شخصی و بی پایه او، هرجا که با سوال دلسوخته ای روبرو شود، ایشان چاره را تنها در خاموش کردن پرسشگر جستجو می کنند، گویی همگان با ید ساکت بنشینند و به نظاره بنشینند تا ایشان ایده های خام خود را به بوتهء آزمایش بگذارند و العجب که هزینه این اشتباهات نیز از جیب من و شمای ناظر پرداخت می شود.
علاقه شدید احمدی نژاد به دخالت در تمام امور و اظهار نظر در همه چیز او را به شهرت بسیاری رسانده است و از این رو مردم به اشکال مختلف او را به تمسخر می گیرند و بیشتر از اینکه به عنوان ریئس جمهور کشور او را به بحث و گفت و گو بنشانند به عنوان شخصی خننده دار و بی اعتبار معرفی می کنند. اصرار او برای مرتبط بودنش با امام زمان و دستور گرفتن از ایشان چنان بازار مضحکه و تمسخر ایشان را گرم کرده است که دیگر باورمندان به امام زمان نیز نمی توانند از این سوژه جالب به راحتی عبور کنند. تا جایی که باید گفت، این اظهارات وقیهانه وی، شرایط بی اعتباری مذهب شیعه و اعتماد دینی مردم را بیشتر از هر زمان دیگری، لا اقل در تاریخ معاصر ایران فراهم آورده است.
رهبری و ریاست جمهور به عنوان دو ساختار مغرور و پرخاشگر و صاحب اعتماد بنفس بی جا، در یک بستر سیاسی مشترک به تولید مشکل برآمده اند.هر چند که رهبری هم نهایتاً به خطر اظهارات بی پایه رئیس جمهور محبوب خود پی بردند و رابطهء دروغین ایشان با امام زمان را مناسب احوالات روحانی خود و حاکمیت مذهبی شان نمی دانند.
تمام رفتارهای این دو منبع قدرت و تفاخر چنین درهم پیچیده است که شکست و افتضاحات سیاسی ریئس جمهور هروز بیشتر از دیروز اعتبار رهبری را دچار هزینه می کند. رهبری در اشتیاق پیروزی خود بر مخالفین اصلاح طلبش چنان احمدی نژاد را ستوده است که حالا دیگر به راحتی نمی تواند او را از قدرت برکنار کند، که اگر چنان شود دیگر اعتباری برای رهبری باقی نمی ماند.
مشابهت های رفتاری احمدی نژاد با رضا شاه و آقای خامنه ای با محمد رضا شاه به واقع نشان دهندهء چیست؟ تلاش احمدی نژاد برای قاطع بودن در رفتار و ادعای مبارزه با فساد مالی دیگر رهبران سیاسی اصلی ترین دلیلی است که او را با رضا شاه مانند می کند. حال و در این اوضاع آشفته، می توان چنین نظر داد که گرچه آتش مبارزه احمدی نژاد با دیگر رهبران فاسد نظام، دامن مقام رهبری را هم گرفته است اما شخص نخست مملکت، عملاً امکان مقابله با او را ندارد!!!
دست بوسی و آرزوهای بزرگ برای رهبری دنیای اسلام همان رفتاری است که مقام رهبری را دچار مشابهت با محمد رضا شاه می کند او هم برای رسیدن به دروازه های غرب و ریاست بر خاورمیانه و ادارهء سیاسی و امنیتی کل منطقه رویاهایی در سر داشت و سر آخر چه شد...
حال چطور می توان به جمهوری بودن حاکمیت اسلامی دلبند بودن و این خصوصیات را در راستای همان خلافت اسلامی و حاکمیت اسلامی نپنداشت، موضوعی است در خور توجه که باید بیشتر آن را بررسی کرد.
احمد طباطبایی- بیست و هفت شهریور هشتاد و هفت
نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387 ساعت 23:28 توسط : شب شکن
