کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء ميكنند انسانهاي منطقي هستند
كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و بيشتر غير منطقي هستند
كساني كه از خطوط عمودي استفاده ميكنند لجاجت و پافشاري در امور دارند
كساني كه از خطوط افقي استفاده ميكنند انسانهاي منظّم هستند
كساني ك با فشار امضاء ميكنند در كودكي سختي كشيدهاند
كساني كه پيچيده امضاء ميكنند شكّاك هستند
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند
كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند
كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را نشناختهاند
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء ميكنند ، كساني هستند كه ميخواهند به قله برسند.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387 ساعت 21:26 توسط : شب شکن
سایت رجا نیوز در صفحه ی اولش مصاحبه ای از احمدی نژاد درمورد جنبش دانشجویی گذاشته و یک سوتیتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه ی اول می بینیم :
آقای احمدی نژاد : ...نظام سیاسی قبل از انقلاب كه سر تا پایش ظلم بود؛ بعد از انقلاب هم بالاخره در برنامهریزیها، ارتباطات گروهی، عدم شایستهسالاریها، عزل و نصبها و توزیع فرصتها، گروه هایی بودند كه یا رابطهای و حزبی و فامیلی یا به خاطر منافع شخصی عمل كردند و میكنند. اگر دانشجو جلو این ها نایستد بقیه شعارها دیگر پوچ است. ..
اینک توجه شما را جلب میکنم از مبارزه ی جناب احمدی نژاد با فامیل بازی در دولت نهم:
مهندس زريبافان(دبیر هیات دولت) :
داوود مددي: رییس سازمان تامین اجتماعی=> باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره یشركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده ی باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه ی داماد زريبافان
دانش جعفري : وزير اقتصاد => پسر عمه ی پدر داماد زريبافان
هاشمي ثمره(مشاور عالی ، رییس ستاد انتخابات کشور و همه کاره ی رییس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو => برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره
محمود احمدی نژاد (رییس جمهور):
داوود احمدی نژاد: رییس بازرسی ریاست جمهوری => برادر احمدی نژاد
حسین شبیری: ريیس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدی نژاد
پروین احمدی نژاد: معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدی نژاد
علی اکبر محرابیان: رئیس ستاد طرح های ويژه رياست جمهوري و تبصره 13 => خواهرزاده ی احمدی نژاد
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت 17:33 توسط : شب شکن
در دهکده ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود . تمام آبادی مسخره اش می کردند . ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح می کردند.ولی او از بلاهت خود خسته شد . بنابر این از مرد عاقلی راه چاره را پرسید.
مرد عاقل گفت :مساله ای نیست ! ساده است ٬ وقتی کسی از کسی تعریف کرد تو انکار کن . اگر کسی ادعا می کند که " این آدم مقدس است "٬ فوری بگو " نه ! خوب می دانم که گناهکار است٬ " اگر کسی بگوید " این کتابی معتبر است "٬ فوری بگو " من خوانده و مطالعه کرده ام "٬ نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو " مزخرف است !"٬ اگر کسی بگوید این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است " راحت بگو " این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ . یک بچه هم می تواند آن را بکشد". انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.
بعد از هفت روز٬ آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است : " ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه اودرهر موردی اینقدر نبوغ دارد . نقاشی را نشان او می دهی و او خطاها را به شما نشان می دهد. کتابهای معتبر را نشان او می دهی و او اشتباهات و خطا ها را گوشزد می کند . جه مغز نقاد شگرفی !چه تحلیل گر و نابغه ی بزرگی ! "
پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت :دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم . تو آدم ابلهی هستی !
تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند :" چون نابغه ی ما مدعی است این مرد آدمی است ابله٬ پس او باید ابله باشد.
برگرفته از سایت :
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در جمعه 23 شهریور1386 ساعت 15:26 توسط : آسمان
چندی پیش به روستایی رفته بودم که در آنجا حمام نبود، بعد از 10 تا 15 روز، دیگر از شدت بوی بد بدن و کثیفی و عدم استحمام از خودم خسته شده بودم، با خود میگفتم ایکاش بتوانم کارم را زود تمام کنم و در جایی دیگر حمامی پیدا کنم و خودم را کاملا پاک و پاکیزه کنم. بالاخره به مقصود رسیدم و بعد از اتمام کار به شهرمان مراجعت کردم. بعد از مراجعت به حمام عمومی شهر رفتم. در حمام مشغول استحمام بودم و شب آخر ماه شعبان بود. با خودم میگفتم از فردا باز گرسنگی شروع خواهد شد، باید زودتر کارهایم را ردیف کنم، چرا که در ماه رمضان انسان حال و حوصله اش کم میشود. در همین فکرها بودم که پیرمردی در کنارم نشست و مشغول استحمام شد. بعد از مدتی به من گفت: « پسرم همه ما به حمام و شستوشوی بدن احتیاج داریم. تا خودمان را از کثافات پاک و پاکیزه کنیم، اما برخی را می بینی که نشسته اند و فقط آب روی خود می ریزند و با همان چرک و کثافت، دوباره بیرون می روند، برخی هم به فراخور توان، سعی میکنند چرک و کثافت بدنشان را بشویند و در حال استحمام هستند، اما اندکی نیز کار را جدی گرفته اند وعلاوه بر شستشوی بدن ماساژ و مشت و مال هم به خود میدهند».
نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386 ساعت 16:50 توسط : شب شکن
چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله ي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. راننده ي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟
چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.
جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقه ي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيدهي عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.
بالاخره 150 صفحه ي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.
چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.
آنگاه به نظاره ي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد
مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!
چوپان گفت: تو يك مشاور هستي.
مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟
چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386 ساعت 23:28 توسط : شب شکن
مناسبات اقتصادی رایج در ایران، امروز بیش از هر وقت دیگری دارای اهمیت و در خور توجه است. کشوری با نیروی عظیم جوان با منابع طبیعی بسیار غنی در آستانه مجادلات قدرت طلبانهء منطقه ای آنچنان اقتصاد خود را دست به گریبان سیاست نموده است که تصور عواقب این روند هم نگران کننده است چه برسد به تحقق نتایج حاصل از این سیاست.
در آستانه جیره بندی بنزین و آماده سازی مردم برای روزهای سختتر اقتصادی، دولت محترم با تایید و حمایت همه جانبهء مقام رهبری وعده بخششهای مالی و اعتباری را در نزد دیگر کشورهای جهان هر روز بالاتر می برد. ساخت پالایشگاه و جاده و منزل مسکونی در دیگر نقاط جهان امری است پسندیده و قابل تعریف سیاسی اما اجرای اینچنین برنامه هایی در اولویتهای مردم ایران قرار نداشت و به خاطر چنین دست و دل بازیهایی هم آقای احمدی نژاد از مردم رای نگرفتند.
قولهای متعدد ایشان مبتنی بر بهبودی اوضاع مالی و اجتماعی مردم می بود و نه مردم لبنان، نیکاراگوئه، ونزوئلا، تاجیکستان و خلاصه نیمی از آفریقا.... این حاتم بخشی ها در پش روی چشمان گرسنه کودکان ایرانی و بی سرپناهان خانه آبا و اجدادیمان کدام وجدان بیداری را آزار نمی دهد؟ در کشوری که مردان جوانش در پی یافتن لقمه نانی سر از افغانستان و دخترکان معصومش در دست برادران مسلمان عربمان، آواره شده اند کدام ایرانی وطن پرستی می پذیرد ژست های انسان دوستانهء آقایان را؟
ملتی که از کمبود بنزین فرزندان خود را در حسرت مسافرت تابستانی گذاشت در وحشت فردای بازگشایی مدارس و نبود بنزین کافی برای رساندن بچه ها به مدرسه به چه کنم چه کنم افتاده چطور می تواند ببیند که به اصطلاح ریس جمهور افتاده و مردمیش فقط در سفرهای مرداد و شهریور ماه به کشورهای الجزایر، بلاروس، افغانستان، ترکمنستان و قرقیزستان چه مقدار تعهد مالی برای کشور و مردم نیازمندش ایجاد کرده است؟ با هر سفر ایشان به گوشه کنار جهان در واقع جیره ناچیز مردم از ثروت ملیشان ناچیزتر می شود.
با استناد به گزارش آقای مصری وزیر رفاه و تامین اجتماعی در تاریخ بیستم مرداد ماه امسال در صحن عمومی مجلس 9.25میلیون نفر ایرانی در زیر خط فقر کامل زندگی می کنند که معادل 14 درصد از جمعیت فعلی ایران است. کمک های سیاسی نیکاراگوئه مگر چیست و چگونه ارزیابی شده است که آقای احمدی نژاد از کیسهء مردم 350 میلیون دلار برای آن پرداخت می نمایند.؟ تامین هزینه ساخت ده هزار واحد مسکونی در کشوری که با ما هیچگونه رابطه استراتژیک، اقتصادی و سیاسی جدی ندارد به چه منظور باید از طرف رهبری مورد دفاع باشد و هرگونه نقدی به آن گناه و خیانت تلقی شود؟ مگر این کشور ارثیه ء سیاسی آقایان است که چنین بی منطق و جواب برایش حکم صادر می کنند؟
سخنان آقای قالیباف شهردار تهران درتاریخ هشتم مرداد درجمع مدیران آتش نشانی آنچنان وحشت را بر وجودم مستولی کرد که نتوانستم صبورانه این همه بی سیاستی و بی خردی آقایان را تاب بیاورم. آقای قالیباف با حالتی آشفته اذعان داشت که ذخیره بنزین و گازوئیل موجود سازمان آتش نشانی در حد کفایت برای فقط نیمی از یگان عملیاتی میباشد آن هم تا پایان هفته. چنین اعترافاتی از طرف مقامات حکومتی عواقب سیاسی نا خوشایندی در پی خواهد داشت و مقام رهبری بارها هرگونه خبری را که منجر به تضعیف دولت و عملکرد سیاسیش شود را حرام دانسته اند. اما وجدان بیدار را با دستور حکومتی هم نمی توان به سکوت ابدی سپرد. اگر چه این اشارات هرگز در سطح جامعه انتشار نمی یابد اما جامعه اندیشه ساز جوان ایرانی با ابزاری نوین چون و بلاگ، می بایست هر چه بیشتر برای آزادی اندیشه تلاش نماید. به امید روزی که بتوان آزادانه بذر اندیشه را در مزرعه ذهن جوان ایرانی بارور نمود.
از نوشته های سید احمد طباطبایی
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در جمعه 9 شهریور1386 ساعت 23:41 توسط : شب شکن
در سال 1264 قمري، نخستين برنامهي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبلهكوبي ميكردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهكوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نميخواهند واكسن بزنند. بهويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان ميشود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باختهاند، امير بيدرنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله ميكوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهكوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان ميشدند يا از شهر بيرون ميرفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همهي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سيصد و سي نفر آبله كوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچههايتان آبلهكوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده ميشود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست دادهاي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنميگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور ميكردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هايهاي ميگريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچهي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشكهايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيدهاند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويسها بساطشان را جمع ميكنند. تمام ايرانيها اولاد حقيقي من هستند و من از اين ميگريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند
منبع حكيمي، محمود. داستانهايي از زندگي اميركبير. دفتر نشر فرهنگ
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 23:18 توسط : شب شکن


نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 23:9 توسط : شب شکن
خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل. قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن قول داده ؟
ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده .خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز .پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس .نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده زياد تو دست انداز نمون .وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده
يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی. بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت
هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 0:22 توسط : شب شکن
سلام. اين مطلب جالب رو ديروز توي يه وبلاگ به نام هيوا ديدم. فكر ميكنم جالب باشه. اگر اينطور نيست منو به خاطر ارسال اون ببخشيد.
سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده... مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...
سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخش ![]()
:::نکته مهم .در همه جا مادر ها ناجی دختر میشن![]()
نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386 ساعت 15:55 توسط : شب شکن
كوروش تو نخواب كه ملتت در خواب است
آرامگهت غرقه به زير آب است
امروز نه بيگانه كه دشمن زخود است
صد ننگ به ما كه دل تو بي تاب است
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 13:54 توسط : آسمان
نمي توانيم گذشته را تغيير دهيم
we can not change the past
تنها بايد خاطرات شيرين را به ياد سپرد
we just need to keep the good memories
و لغزشهاي گذشته را توشه ي را خرد سازيم
and acquire wisdom from the mistakes we've made
نمي توانيم آينده را پيش بيني كنيم
we can not predict the future
تنها بايد اميدوار باشيم و خواهان بهترين و هر آنچه نيكوست
we just need to hope and pray for the best and what is right,
و باور كنيم كه چنين خواهد شد
and believe that is how it will be.
مي توان روزي را زندگي كرد
we can live a day at the time
دم را غنيمت شمريم
enjoying the present
و همواره در جستجوي نيكوتر و بهتر بودن باشيم
.and always seeking to become a more loving and better person.
(كارن بري) Karen berry))
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 20:20 توسط : آسمان
· چه اعضاء و بافت های قابل اهداء می باشد؟ اعضاءقابل اهداء قلب و ريه ها ، کبد و روده ها ، لوزالمعده و کليه ها می باشد. علاوه بر این اعضا، برخی از بافتهای بدن نیز قابل پیوند می باشند. بااهداء قرنيه می توان بينایی رابه فردی که دچار صدمه شديد به چشم شده باز گرداند. تاندون و غضروف باعث باز سازی اعضاء آسيب ديدهٔ مربوطه می شوند. پيوند استخوان می تواند مانع قطع عضو در سرطان استخوان شود. دريچه قلب برای کودکان با بيماری مادرزادی دريچه ای و بزرگسالان با دريچه آسيب ديده به کار می رود. پيوند پوست نجاتبخش بيماران با سوختگی شديد می باشد. پیوند مغز استخوان تنها درمان ممکن در بعضی از سرطان های خون می باشد. برخلاف عضو، بافت می تواند تا 24 ساعت بعد از مرگ فرد اهداء شود و حتی می توان آن را برای مدتهای طولانی ذخيره کرد.
· آيا فرد زنده هم می تواند اهداء کننده باشد؟بله، در بعضی شرايط. اهداء کليه يکی از معمولترين اعضاء اهدائی افراد زنده می باشد. زيرا يک فرد سالم با يک کليه هم قادر است به زندگی طبيعی خود ادامه دهد. در ضمن زمان بقاء کليه پيوندی از افراد زنده نسبت به فرد فوت شده طولانی تر است. قسمتی از کبد يا ريه و در موارد نادر قسمتی از روده کوچک نيز قابل اهداء می باشد.
· آيا اهداء کنندگان عضو از نظر بيماريهای خاص غربالگری خواهند شد؟ بله، همه اهداء کنندگان عضو از نظر ایدز و هپاتیت و یک سری بدخیمی ها مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
· آيا داشتن " کارت اهداء عضو " برای اهداء اعضاء پس از مرگ کفایت می کند ؟ بسیار مهم است که نزدیکان نیز در جریان این امر خداپسندانه قرار گیرند تا در زمان فوت فرد در خصوص اهداء عضو غافلگير نشوند و آنرا مصيبتی افزون بر از دست دادن عزیز خود ندانند. آگاهی نزدیکان همچنین می تواند سبب شود که زمان برای دسترسی به "کارت اهداء عضو" ازدست نرود.
· مراسم خاکسپاری فرد اهداء کننده چقدر به تاخير خواهد افتاد؟ کل مراحل اهداء و پیوند عضو ( اخذ رضایت از خانوادهٔ فرد اهدا کننده تا پايان برداشت و پيوند عضو ) معمولا ٣٦ ساعت بطول می انجامد.
· واحد فراهم آوری اعضای پيوندی چگونه از وجود مرگ مغزی مطلع خواهد شد؟ بنا بر قانون، کليه بيمارستانها در سطح کشور اعم از دولتی و غیر دولتی موظفند موارد مرگ مغزی را به اطلاع این واحد برسانند. سپس هماهنگ کنندگان عضو پيوندی در محل حاضر شده و با خانواده فرد اهداء کننده زمينه ابعاد قانونی و اخلاقی اهداء صحبت خواهند کرد.
· آيا خانواده های فرد اهداء کننده و فرد گیرنده عضو پیوندی یکدیگر را ملاقات خواهند کرد ؟ خیر، هويت طرفين محرمانه خواهد ماند، البته تعدادی از خانواده ها تمايل خواهند داشت که از طريق نامه های بی نام و نشان (با همکاری واحد فراهم آوری اعضای پيوندی) با هم مکاتبه داشته باشند.
· چه کسی اولویت دريافت اعضاء و بافت های پيوندی را در زمان اهداء خواهند داشت ؟ لیست انتظار بیماران نیازمند در شبکه فراهم آوری اعضای پيوندی تنظیم و به روز میگردد ودر زمان اهداء،تخصیص اعضاء فقط توسط این مرکز صورت خواهد گرفت.افزون بر سازگاری خونی و بافتی بیمار ، وخامت شرایط بالینی و طول مدت انتظار در لیست پیوند ، فاصله مکانی شخص از واحد فراهم آوری عضو پیوندی نیز در اولویت بندی و انتخاب گیرنده عضو پیوندی نقش دارد.
· آيا ممکن است بدن فرد گیرنده ، عضو پيوندی را رد کند ؟آمار موفقیت پیوند در اکثریت موارد بیش از ٧٠ درصد گزارش شده است. بدن گیرنده عضو پیوندی در صورت عدم مراقبت صحیح فرد از خود و یا در موارد بسیار نادر بطور خود بخودی ، می تواند عضو پیوندی را رد کند.
· اگر عضو پيوندی، توسط بدن فرد گيرنده رد شود چه خواهد شد؟در اکثریت مواقع در صورت تشخیص بموقع رد پیوند ، امکان درمان آن وجود خواهد داشت. کنترل دقیق بیمار بعد از انجام پیوند عضو ، مصرف مرتب دارو های مربوطه و انجام آزمایشات لازم می تواند از رد کامل پیوند پیشگیری نماید.
· آيا پيوند عضو ميان جنس ها و نژادهای مختلف امکان پذير است ؟ آری، البته اندازه عضو پيوندی در مورد قلب، کبد و ريه حائز اهميت است و بايد مورد توجه قرار گيرد و بويژه انطباق بافتی در خصوص پيوند کليه حياتی است.
· چه مدت بايد يک بيمار نیازمند دریافت عضو پيوندی در لیست انتظار بماند؟ مدت زمانی که بیمار در لیست انتظار خواهد بود می تواند از چند روز تا چند سال بسته به وخامت شرایط بالینی، موجود بودن عضو پيوندی و سازگاری آن تفاوت کند.
· کدام بیماری های زمینه ای مانع اهداء عضو فرد خواهند شد؟ بیماری های عفونی مانند ایدز و اکثر بد خیمی ها مانع از اهداء عضو خواهند شد. البته همه این شرایط در زمان فوت شخص مجدداً ارزیابی می گردند.
· چه کسی می تواند جزو اهدا کنندگان عضو باشد؟ همه می توانند درامر اهداء عضو پيشقدم شوند و محدوديت سنی منظور نشده است. تنها عاملی که می تواند مانع اهداء عضو شود شرايط بالینی فرد اهداء کننده است که در زمان فوت وی توسط پزشک متخصص تشخيص داده خواهد شد.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدشما هم می توانید
یکایک شما عزیزان می توانید در زندگی هزاران فردی که در لیست انتظار پیوند عضو قرار دارند، تفاوت ایجاد نمایید. ما سخت می کوشیم تا در این خصوص به قلب و ذهن عموم راه یابیم ولی
شما هم می توانید سهیم باشید.
مهمترین اقدامی که بمنظور ارتقاء فرهنگ اهداء عضو می توانید انجام دهید این است که در مورد اهمیت اهداء عضو و تأثیر آن بر زندگی افراد گیرنده عضو با عزیزان خود صحبت کنید و آنها را نیز به اهداء زندگی تشویق نمایید. اگر تا بحال کارت اهداء عضو پر نکرده اید، می توانید فرم رضایت از اهداء عضو پس از مرگ را در این سایت پرکرده و کارت اهداء عضو را دریافت نمایید.
راه های ساده بیشمار دیگری نیز وجود دارد تا ما را یاری نمایید:
· نادرست بودن برخی از باورهای عمومی رایج در جامعه را به اطلاع دیگران برسانید.
· دیگران را بری پر کردن فرم رضایت از اهداء عضو پس از مرگ و دریافت کارت اهداء عضو به پایگاه اطلاع رسانی ما ارجاع نمایید.
· بروشور های مربوط به اهداء عضو را برای دیگران نیز ارسال نمایید.
· با واحد فراهم آوری اعضاء پیوندی تماس بگیرید تا مشاورینی را جهت صحبت درخصوص اهداء عضو در گرد همایی های دوستانه تان ارسال نمایند.
· در همایشها و جشناهای این واحد با هدف اشاعه فرهنگ اهداء عضو به عنوان داوطلب با ما همکاری نمایید.
· آدرس ما را www.iran-ehda.com در پایگاه اطلاع رسانی (website ) خود معرفی نمایید.
· بمنظور پیشبرد پروژه های آموزشی، ما را از کمک های نقدی خود بهره مند نمایید.
شما می توانید کمکهای نقدی خود را به شماره حساب 300700 بانک رفاه، شعبه دکتر مسیح دانشوری واریز نمایید و رسید آنرا همراه با مشخصات کامل خود، به دورنما (فکس) و یا آدرس پستی ما ارسال نمایید.
تهران - کد پستی: 19569 صندوق پستی: 154-19575
دور نما: 9966 2010 (021)
جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفنهای 9966 2010 (021) - 9419 2010 (021) تماس حاصل فرمایید.
نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386 ساعت 13:56 توسط : شب شکن
قلم به دست ميگيرم وانشايم را آغازميكنم. مادر روززن هيچ جا نرفتيم چون مادرمان به شدت ازدست پدرمان عصباني بود كه چرا او مثل شوهرخالهمان براي مادرمان دستبند طلانخريده. پدرمان هم ميگفت پول نداشتم ولي مادرمان قبول نميكرد.دراين روز پدرمان ازهمان اول صبح خودرابه آن راه زده بود كه يعني نميداند امروزروززن است. اما مادرمان خيلي با پدرمان مهربان شده بود ومانند هرروز او را با پس گردني ازخواب بيدارنكرد و با اردنگي بيرون نينداخت. ما دراين روز استثنائاٌ صبحانه خورديم. ومادرمان چندلقمه داخل دهان پدرمان كرده بود. البته پدرمان ازهمان اول صبح نميدانيم چرا اخم كرده بود وتلويزيون تماشا ميكرد.فقط نميدانم چرا تا تلويزيون برنامه اي درباره روز زن گذاشت، پدرمان تندي طوريكه مادرمان نفهمد كانال آن را عوض كرد. ازعجايب ديگر اين روز زنگ زدن مادربزرگمان بود كه صبح زود كه پدرمان هنوز بيرون نرفته بود زنگ زد و پدرمان مجبورشد به اوروز مادر را تبريك بگويد. كه تا ديد مادرمان چپ چپ نگاهش ميكند تا قطع كرد به مادرمادرمان هم زنگ زد وبه اوهم تبريك گفت وبعد سريع ازخانه به اداره رفت وحتي چاي خودراهم كامل نخورد. يكي ازبديهاي اين روزكاربيش ازحد آن است. چون مادرمان ازهمان وقتي كه پدرمان رفت ما را به كارگرفت وگفت كه بايد خانه برق بزند.تا وقتي پدرمان مي آيد خوشش بيايد وما بچهها همه اش خانه راتميز كرديم. ولي مادرمان به ما كمك نكرد وبه دوستش زنگ زد و به دروغ گفت پدرمان صبح اورا ازخواب بيداركرده وسندخانه راكه به اسم اوزده است به اوداده است. وما بسيارتعجب كرديم چطور وقتي خانهمان اجاره اي است سند آن به اسم مادرمان زده شده است. امشب ماهمه درخانه مادربزرگمان دعوت داريم، اماپدرمان ازاداره زنگ زد وگفت امشب اضافه كار مي ايستد ونميتواند به خانه مادرزن جانش برود كه مادرمان تهديدكرد اگرنيايد اوراقيمه قيمه خواهد كرد وبراي همين پدرمان سرساعت آمد وعصباني بودو تا ما را ديد محكم درگوشمان زد و ما گريه كرديم.
امروز درخانه مادربزرگمان باجناق پدرمان بسيارميخنديد و بسيار با ما شوخي ميكرد.اما پدرمان شديدا عصباني بود و ما هي ازدستش فرارميكرديم. كه شوهرخاله مان ناگهان جلوي خاله مان زانوزد ودستبندي رابه اوداد وبه اوگفت: چه زن خوبي است .بعد پدربزرگ ومادربزرگمان برايش دست زدند وتشويقش كردند. ولي پدرمان دست ما راگرفت وگفت كه مارا ميبرد تا سرپا كند وهرچه ما گفتيم ما ديگربزرگ شديم وآن برادر كوچكمان است كه بايد سرپا شود گوش نكرد و ما را به دستشويي برد وگفت كه كارخودمان رابكنيم. ولي چون ما خجالت ميكشيديم آن كارارنكرديم وهي كتك خورديم وبعدازاينكه ازگريه سياه شديم تازه پدرمان يادش آمد بايد برادركوچكمان راميآورده ومارا باز زد وبرگشتيم.
ما ازاين انشا نتيجه ميگيريم كه روززن روزكتك خوردن بچه هاست وبايد براي مادرها حتما دراين روز دستبند طلا خريده شود.
اين بود انشاي ما.
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت 14:56 توسط : شب شکن
در پي اعلام اين خبر از سوي سجادپور که « اليور استون براي ساختن فيلم در مورد احمدي نژاد به ايران سفر مي کند.» و تکذيب اين خبر از سوي اليور استون که گفته است: « نمي خواهم در مورد احمدي نژاد فيلمي بسازم، چون انگيزه اي براي ساختن فيلم در مورد احمدي نژاد ندارم.» آگاهان فرض کردند که اگر کارگردانان بزرگ تاريخ سينما مي خواستند در مورد احمدي نژاد فيلم بسازند، چه اسمي را براي آن انتخاب مي کردند:
برايان سينگر کارگردان سوپرمن «: سپورمن»
آلفرد هيچکاک: « خرابکاري» يا « مرد عوضي»
فرنسيس فورد کاپولا: « پسرخوانده، قسمت آخر»
مارتين اسکورسيزي: « راننده تاکسي بار»
استنلي کوبريک: « چشمان مطلقا بسته »
استنلي کرامر: « چه کسي سرزده براي شام مي آيد؟»
باب رافلسون: « پستچي اصلا زنگ نمي زند»
مارتين برست: « بوي خوش مرد»
اينگمار برگمان: « گوجه فرنگي هاي وحشي»
استيون اسپيلبرگ: « برخورد سيخکي از نوع سوم»
چارلي چاپلين: « ديکتاتور کوچک»
آميتاباچان «: مرا دل مهروزي کرتاهه»
مايک نول: « هري پاتر و مشنگ نوراني»
وودي آلن: « پول رو بردار و بريز دور»
ويکتور فلمينگ: « برباد داده»
امير کوستاريکا: « بابا به ونزوئلا رفته است ».
و اگر کارگردانان داخلي مي خواستند براي احمدي نژاد فيلم بسازند، احتمالا نام آن را چنين مي گذاشتند:
داريوش مهرجويي «: ميهمان سرزده مامان»
بهرام بيضايي: « قطعا، هيچ وقت»
محسن مخملباف: « خداحافظ سينما»
بهمن قبادي: « زماني براي قاطي کردن اسبها»
ابوالحسن داوودي: « نان و نفت و موتور هزار»
مسعود کيميايي: « ميخ و ابريشم»
ايرج قادري: « فتنه چکمه پوش »
جعفرپناهي: « بادکنک قرمز »
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در پنجشنبه 21 تیر1386 ساعت 17:28 توسط : شب شکن
امروز میخوایم از خواننده ای صحبت کنیم که شاید مورد علاقه خیلی از شما باشد .
همه ما تا کنون به نانسی به صورت یه خواننده در ظاهر نگاه کرده ایم اما بیایید به باطن وی هم بنگریم .
همون خواننده ای که در ایران طرفداران میلیونی رو مجذوب خودش کرده . پس از انتشار فیلم 300 که ایران و ایرانی رو در اون فیلم نسلی وحشی خطاب کرده بودند اینک این خواننده زن که از ملیت عرب هست در یک اقدام توهین آمیز و گستاخانه ایران و ایرانیان عزیز و تمدن ما رو زیر سوال برده در حالی که تاریخ و تمدن ما بهترین گواه در این زمینه می باشد .
شاید این خانم نانسی فراموش کرده روزگاری را که پدرانشان دختران را زنده به گور می کردند و اگر کتب ایرانی و دانشمندان ایرانی و در واقع تمدن ایران زمین نبود همچنان آنگونه باقی میماندند .
برای آگاهی بیشتر از این خانم بد نیست سری به سایت ا وبزنید و در صفحه اول سایت پیغامی را مشاهده می کنید که مطمئنا دل هر ایرانی را به درد خواهد آورد .
اگر کسی از ایران قصد بازدید از سایت این خانم عرب زبان رو داشته باشه متوجه می شه که سایت بر ایرانیان قفل شده وهنگام ورود این پیام رو دریافت خواهید کرد :
A request from Nancy Ajram ,
You are not allowed to enter nancy ajram official website , becos you are from Dirty country (Iran)
So Go Away and dont try again !
يعني : نانسی عجرم . کام
درخواست نانسی عجرم ,
شما اجازه وارد شدن به سایت شخصی نانسی عجرم را ندارید , به دلیل اینکه شما از کشور کثیف ایران هستید
از سایت گم شويد بيرون و دوباره سعی نکنید !
شما نیز این انسان کثیف را بیشتر بشناسید ! آیا شما به عنوان یک ایرانی این مطلب رو نوعی بی احترامی به شخصیت با ارزش ایرانی نمی دونید !
پس حقیقت زشت و چهره سیاه و پلید نانسی رو بشناسید و گمان نبرید که نانسی با دیگری فرق دارد !
این همان نانسی است که شما او را مورد لطف خود قرار می دهید ! پس از این پس در ابراز علاقه نسبت به این خواننده عرب وحشی کمی تردید کنید ! منتظر نظرات شما هستيم اين خبر را به همه اعلام كنيد!!! ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386 ساعت 10:49 توسط : شب شکن
اعتصاب غذاي دانشجويي در دانشگاه اميركبير در اعتراض به بازداشت ۷ دانشجوی این دانشگاه و احکام سنگین کمیته انضباطی برگزار شد
ظهر امروز دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير در اعتراض به بازداشت ۷ دانشجوي پلي تكنيكي و همچنين به افزايش فشارهاي دانشگاه به دانشجويان منتقد، ممنوع الورود كردن غير قانوني دانشجويان به دانشگاه، احضارهاي فراوان و احكام سنگين كميته انضباطي و همچنين براي اعتراض به ضرب و شتم دانشجويان توسط انتظامات دانشگاه اعتصاب غذا كردند .
در اين اعتصاب غذا دانشجويان ظروف غذاي خود را از جلوي سلف سرويس مركزي در صحن دانشگاه تا ساختمان اداره كل فرهنگي دانشگاه و همچنين دفتر نهاد رهبري در دانشگاه، ساختمان قديم مديريت، انتظامات درب حافظ چيدند و از سمت ديگر دانشگاه از جلوي سلف سرويس مركزي چيدن ظروف غذا را به سمت درب ولي عصر دانشگاه ادامه دادند .
لازم به ذكر است كه از آنجا كه مديريت دانشگاه دفتر خود را به خارج از دانشگاه انتقال داده دانشجویان با چيدن ظروف غذا تا ساختمان قديم رياست اعتراض خود را به عملكرد ضعيف و يكطرفه مديريت دانشگاه اعلام نمودند .
سيد نريمان مصطفوي، عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير در همین رابطه گفت: انجمن اسلامي منتخب دانشجويان دانشگاه به خواست اساتيد در طول هفته گذشته، سعي در آرام كردن فضاي دانشگاه داشت اما اين آرامش نسبي از سوي مديريت دانشگاه به موفقيت سياست ارعاب و سركوب و برخوردهاي امنيتي و قضايي تعبير شد و مديريت كه گمان ميكرد موفق به حاكم كردن فضاي ترس در دانشگاه شده است، با سوءاستفاده از آرامش دانشجويان ۴۸ نفر را به كميته انضباطي احضار، ۱۵ نفر را ممنوعالورود و براي بيش از ۱۰ نفر احكام سنگين انضباطي از جمله دو ترم تعليق از تحصيل با احتساب سنوات و محروميت از امكانات رفاهي تا پايان تحصيلات صادر كرد .
مصطفوي ادامه داد: اعتصاب غذا و اعتراض مدني و آرام دانشجويان نشان داد كه مديريت دانشگاه از حاكم كردن فضاي ترس بر دانشگاه نتيجه دلخواه خود را نگرفته است و دانشجويان پليتكنيك همچنان منتظر پاسخگويي رييس دانشگاه در مورد وقايع اخير و نقش وي در اين اتفاقات هستند .
وي با اشاره به انتشار برخي اخبار مبني بر اعتراف مديران مسوول چهار نشريه اميركبير به انتشار مطالب موهن، گفت: چنانچه برخي نهادها بخواهند به زور از دانشجويان بازداشتي اعتراف گرفته يا اقدام به انتشار اعترافات ساختگي كنند، با واكنش شديد دانشجويان مواجه ميشوند .
عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي منتخب دانشجويان اميركبير افزود: امروز در كنار هر ظرف غذا عكسي از دانشجويان بازداشتي و جملههايي همچون «هفت ستاره در اوين»، «دانشگاه = اوين»، «همكلاسيهايمان را آزاد كنيد» و «احضارهاي فلهاي را متوقف كنيد» به چشم ميخورد .
دانشجویان با توجه به برخورد غلط مديريت با دانشجويان منتقد و اعضاي انجمن اسلامي و انتقاد از برخوردهاي انجام شده از سوي مديريت در طي چند هفته اخير خواستار پيگيري مسئولين ذيربط در مورد تخلفات انجام شده توسط سيستم مديريتي دانشگاه و همچنین با توجه به ضعف مفرط دکتر رهایی در مدیریت و کنترل فضای دانشگاه خواستار استعفای او شده اند .
دانشجويان طی نامه ها و بیانیه های متعددی در هفته گذشته از اساتيد و اعضاي هيئت علمي دانشگاه خواستند تا با حمايت از دانشجويان راه را بر فشارها و تخلافات مديريت دانشگاه ببندند .
نوشته شده : دوشنبه ۳۱م اردیبهشت ۱۳۸۶ @ ۸:۴۱ ب.ظ، در رسته های : خبر، دانشگاه
توسط : خبرنامه امیرکبیر ، دنبال کردن نظرات به صورت RSS

نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386 ساعت 10:35 توسط : شب شکن
به غضنفر ميگن چرا خودترو به سپر ماشين ميمالي مگه مي خوام اوقات فراغتم سپري بشه
************ ********* ******
مصارف مهم اس ام اس در ايران : 1-پيغام هاي اورژانسي ( سر رات که داري مياي 2تا بربري بخر) 2- اطلاعات رساني( سر جلسه امتحان)" جيم درسته !" 3-پيغام هاي عاشقانه: "عزيزم ،قبل از خواب به ياد من مسواک بزن !" 4-جلوگيري از خشونت :"بدهکار محترم !اگه اين جا بودي خرخرتو مي جوييدم "! 5-فرستادن جوک :"يه روز يه يارو مي ره سربازي ،دور کلاش قرمزی
************ ********* ******
يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتمادوستت از زندان ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم
************ ********* ******
به غضنفر ميگن: نظرت درباره بند گردني موبايل چيه؟! ميگه :خوبه, فقط موقع شارژ گوشي يه 2 ساعتي ادم از كار و زندگي ميندازه
************ ********* ******
غضنفر ميره خواستگاري باباي عروس بهش ميگه اون گلی که زدي به يقت خارش اذيتت نميکنه غضنفر ميگه خارش که نه ولي گلدونش که تو لباسمه بیچارم کرده
************ ********* ******
حوا وقتی زن آدم شد5 تا شانس نسبت به بقیه زنهای الان داشت 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاری نداشت 5.شوهرش آدم بود
************ ********* ******
نتيجه جالبي به دست آمد از اين قرار سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ و كسي جوابي نداد... چون در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟؟؟؟
************ ********* ******
کشتي درحال غرق شدن بود . ناخدا فرمان خروج از کشتي را صادر کرد . مردها براي خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشيد حق تقدم با زنان است . زنان بسيار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعايت حق خانم ها يکي يکي از کشتي خارج شدند... پنج دقيقه بعد ناخدا گفت : آقايان بفرمائيد پياده شويد کوسه ها به اندازه کافي سير شدند
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 ساعت 21:24 توسط : شب شکن
|
|
|
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت. پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه( بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت. دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟ بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد. ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست. هم اكنون: به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد |
نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 23:24 توسط : شب شکن
فردی از پروردگار در خواست کرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد
خداوند پذيرفت او را وارد اتاقی نمود
که جمعی از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند همه گرسنه نا اميد و در عذاب بودند
هر کدام قاشقی داشت که به ديگ می رسيد ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود
به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند عذاب آنها وحشتناک بود !
آنگاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان می دهم
او به اتاق ديگری که درست مانند اولی بود وارد شد ديگ غذا ...
جمعی از مردم ... همان قاشقهای دسته بلند ... ولی در آنجا همه شاد و سير بودند
آن مرد گفت : نمی فهمم !!! چرا مردم اينجا شادند در حالی که در اتاق ديگر بد بختند؟
با آنکه همه چيزشان يکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت :
خيلی ساده است در اينجا آنها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند
هر کسی با قاشقش غذا در دهان ديگری می گذارد
چون ايمان دارد که کسی هست که در دهانش غذايی بگذارد.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385 ساعت 23:56 توسط : شب شکن
نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385 ساعت 14:31 توسط : شب شکن
نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت 14:19 توسط : شب شکن
کی میگه این مطلبی که می خوام بگم ربطی به یاد گیری زبان ندارد؟ برای یادگیری هر زبانی اول باید با آداب و فرهنگ آن زبان آشنا شد و این خیلی تاسف بار است که با آداب و فرهنگ بیگانه بیش تر از فرهنگ خود آشنا باشیم. تاسف بار است که فکر کنیم مرغ همسایه غاز است.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385 ساعت 14:44 توسط : شب شکن
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در یکشنبه 15 بهمن1385 ساعت 22:54 توسط : شب شکن
- بستنی وانیلی اگر بستنی وانیلی دوست دارید، فردی شاد و پرهیجان هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل می کنید. در زندگی خطرات زیادی را می پذیرید و اهداف بزرگی در سر دارید. انتظار شما از خودتان بسیار زیاد است و از ارتباط با اقوام نزدیک خود لذت می برید. به طور کلی شخصی خونگرم، پرتلاش، آرمانگرا، بااحساس و درمواردی درونگرا هستید.
- بستنی شکلاتی اگر بستنی شکلاتی را می پسندید، فردی سرزنده و بانشاط، خلاق، خوش لباس، برون گرا و فریبنده هستید. زندگی شما سرشار از شور و هیجان است و به سادگی روی دیگران تاثیر می گذارید. به طور کلی طرفداران این بستنی از اینکه در مرکز توجه دیگران باشند، لذت می برند و گرفتار شدن در روال عادی زندگی برایشان کسالت آور است.
- بستنی گردویی اگر به بستنی گردویی علاقه مندید، شخصی منظم، بادقت و کمال گرا هستید که به جزئیات بسیار اهمیت می دهید. در مسائل مالی محافظه کارید و اطرافیانتان شما را فردی باوجدان و وظیفه شناس می پندارند. علاوه بر این، پر جنب و جوش و پرتکاپوئید و در ورزش ها اغلب در پست مهاجم ظاهر می شوید تا گوی سبقت را از دیگران بربایید.
- بستنی موزی اگر طعم موزی را دوست دارید، شخص راحتی هستید که مسائل را ساده در نظر می گیرید. سخاوتمندید و در فعالیت هایتان متعادل عمل می کنید. صداقت در شخصیت شما دیده می شود و در عین حال دلسوز و مهربانید.
- بستنی توت فرنگی اگر بستنی توت فرنگی را انتخاب می کنید، فردی خجالتی هستید. با اینحال احساسات نیرومندی دارید. شکاک، مستبد، خودرای، و درون گرایید که به نکات جزئی و ظریف بسیار توجه می کنید. در قبال بسیاری از مسائل به راحتی خودتان را مقصر می دانید و درمواردی بداخلاق و بدبین می شوید. ازجمله ابعاد دیگر شخصیت شما این است که اعتماد به نفس کمی دارید.
توافق و سازگاری بررسی این محققان نکته ی جالب توجه دیگری را نیز مطرح می کند، اینکه سازگاری افراد با یکدیگر نسبت به انتخاب طعم بستنی دلخواهشان چگونه است.
- وانیلی: فردی که طعم وانیلی را می پسندد به احتمال زیاد با شخصی که او نیز همین طعم را انتخاب می کند، بهترین شکل سازگاری را دارد.
- شکلاتی: شخصی که طعم شکلاتی را انتخاب می کند، با کسی که بستنی گردویی را دوست دارد، بیشترین توافق را نشان می دهد.
- گردویی: چنین افرادی با دوستداران بستنی شکلاتی و گردویی هماهنگی خوبی دارند.
- موزی: اشخاصی که طعم موز را می پسندند، قدرت سازگاری با هر نوع ذائقه و سلیقه را دارند و می توان گفت که خود را به خوبی با سایرین هماهنگ می کنند.
- توت فرنگی: دوستداران بستنی توت فرنگی با شکلات دوستان بهتر کنار می آیند تا با سایرین .
نوشته شده در یکشنبه 15 بهمن1385 ساعت 22:26 توسط : شب شکن
ایران کشور عجیبیه.میپرسید چرا؟
به این دلیل که
:- -
نوشته شده در جمعه 13 بهمن1385 ساعت 21:13 توسط : شب شکن
اين عروسك يك پستاندار عقيمشده است كه به كمك علم مهندسي ژنتيك ساخته شده. تركيبي از ژنهاي خرگوش ، شامپانزه و خوك. با استفاده از القاي خواب زمستاني ، در جعبه نگهداري ميشه و اين جعبه ضربان قلب و ميزان تازگي اون رو نشون ميده. در دو مُدل يكي با طولعمر يكسال و يكي با طولعمر سهسال ساخته شده. در هفت مدل پهلوان( قرمز) ، ماجراجو(نارنجي) ، شاد(زرد) ، آروم(سبز) ، متين(آبي) ، روحاني(بنفش) ساخته شدهان. قيمت هنوز مشخص نيست و تنها به صورت آزمايشي در اختيار اعضاي شركت قرار گرفتهان.
اين موجود زنده طوري ساخته شده كه حركات محدودي مانند يك نوزاد داشته باشه. مدفوع بسيار مختصري داره و به غذاي كمي احتياج داره. قد حدود بيست و قطر هفت سانت. جثه اون از اين بزرگتر نميشه. كاملاً درد رو حس ميكنه ولي نميتونه اصوات بلند توليد كنه. داري خون عضله و استخوانه. بعد از خروج از جعبه ظرف بيست دقيقه بيدار ميشه و چشمهاش رو باز ميكنه..
منبع : www.genpets. com

نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت 1:14 توسط : شب شکن
|
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟ مشتري : يک کامپيوتر سفيد ... |
Helpdesk: What kind of computer do you have? Customer: A white one... |
|
| |
|
مشتري : سلام، من ?سلين? هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟ مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم ... مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ... |
Customer: Hi, this is Celine. I can't get my diskette out. Helpdesk: Have you tried pushing the button? Customer: Yes, but it's really stuck. Helpdesk: That doesn't sound good; I'll make a note ... Customer: No ... wait a minute... I hadn't inserted it yet... it's still on my desk... sorry .... |
|
| |
|
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت | |
نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت 13:55 توسط : شب شکن
خانم ها در سن هیجده تا بیست و یک سالگى ، مانند آفریقا یا استرالیا هستند : نیمه کشف شده، وحشى، با زیبایى هاى افسون کننده ى طبیعى
در سن 21 تا سى سالگى، مثل امریکا یا ژاپن هستند: کاملا کشف شده، بسیار توسعه یافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد یا اتومبیل
آقایان در سن 14 تا 17 سال مانند کشور کره شمالی هستند:قدرتی ندارند ولی مانند این کشور ادعای قدرت و سرکشی می کنند
در سن 18 تا 19سالگى، مثل هندوستان هستند: برای زندگی کردن 4راه پیش روی خود میبینند یا کنکور و قبولی یا سربازی به عبارت بهتر(آشخوری)یا بیشتر مواقع عاشق مشن و تا صبح واسه عشقشون شعر میگن و یا پایان زندگی و مرگ
نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت 16:28 توسط : شب شکن
پیش چشمم را پرده ای از خون پوشیده است (از کتاب حسین وارث آدم- دکتر علی شریعتی)
در سرزمین تاریخ آن دو رود خویشاوند را می بینم که یک آب ایت و یک سرآغاز و شتابان بسوی بک مقصود، دوتا می شوند و در مسیر خویش از هم دور می شوند و دورتر و نزدیکی های ?بغداد? بهم نزدیک می شوند و نزدیکتر، و در انتهای سرزمین تاریخ بهم می پیوندند و یکی می شوند: شط العرب! و در پایان کار،به آرامش یکنواخت نخستین میرسند، اما نه در جمود سنگستان، که در سیلان اقیانوس.
از بلندی کوهستان های شمال و از دل یخچال هایی با هم سرازیر می شوند که خاطرات فسرده کستی نوح و غار اصحاب قدیم دقیانوس را که به آزادی گریختند در آغوش خود پنهان دارند. در مسیر دو گانه تاریخ از شهرهای جباران و پیامبران و کناره کاخ ها و کوخ ها، معبد ها و شکنجه خانه ها و رنج ها و گنج های روم و آشور و کلده و آکاد و بابل و اورنیپ پور و مدائن خسرو و بغداد خلیفه، در کنار هم، گهی دور و گهی نزدیک، می گذرند و با خشم و خروش بسیار سکوت ?بیابان میان نوامیس و کربلا? را در هم می ریزد و سپس در بستر آرام خلیج، با هم فرو می روند و لب فرو می بندند.
پیش چشمم را پرده ای از خون پوشیده است.
در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت 2:12 توسط : شب شکن
سلام من مجبور شدم این متن رو ترجمه کنم .پس اگه دیدید بد ترجمه شده تقصیر منه .![]()
![]()
![]()
اگر
A=1
تا
Z=26
:سپس
H+A+R+D+W+O+ R+K = کار سخت
8+1+18+4+23+ 15+18+11 = 98%
K+N+O+W+L+E+ D+G+E =دانش
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5 = 96%
نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385 ساعت 14:55 توسط : شب شکن
خدايا از آن مي ترسم که باز به غير تو بنگرم. از آن مي ترسم که باز فراموشت کنم، که تو فراموش
نخواهي کرد. خدايا از آن مي ترسم که عادي شوم. خدايا مي خواهم مثل خودت باشم و فراموش نکنم
حقيقت را.
خدايا حيران و سرگردان توام، تو نيزکمکم کن که واله و مجنون گردم.
خدایا می خواهم توخدایم باشی نه دنیا،که
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385 ساعت 14:0 توسط : شب شکن
متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!
متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بيجنبه اند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقه هاي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.
نوشته شده در شنبه 9 دی1385 ساعت 21:32 توسط : شب شکن
استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا" وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتداستاد پرسيد خوب ، اگر يک ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385 ساعت 15:12 توسط : شب شکن
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385 ساعت 15:8 توسط : شب شکن
هر اسمي يك رنگي دارد كه بر زندگي
شما تاثير مي گذارد
همه ما به نحوي تحت تاثير رنگ ها هستيم براي اسم هر فرد رنگ مخصوصي وجود دارد
كه ميتواند بر زندگي او تاثير بگذارد رنگهاي هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385 ساعت 14:53 توسط : شب شکن
تا می توانید درمورد میزان پرداختی های شرکت مورد نظر اطلاعات جمع
نوشته شده در جمعه 17 آذر1385 ساعت 21:3 توسط : شب شکن
نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر1385 ساعت 0:18 توسط : شب شکن
براساس اعلام دانشگاه آزاد نجف آباد، قرار است بزرگترین کتابخانه کشور در این شهر ایجاد شود. مدیر این پروژه که بعدا قرار است اجرا شود، گفت: « این کتابخانه هفت میلیون جلد کتاب خواهد داشت، کتابخانه دیجیتالی خواهد بود، در این کتابخانه از کتاب بر برقی استفاده می شود، این کتابخانه دارای سالن قرائت خانه مجهز و جداگانه برای خواهران و برادران و استادان خواهد بود. این کتابخانه که در هشت طبقه ایجاد خواهد شد، دارای میهمانسرا هم خواهد بود.» برنامه های بعدی این کتابخانه به شرح زیر احتمالا پیش بینی می شود:
1) قرار است برای این کتابخانه چهاراتوبان مستقیم هشت بانده از تهران، قم، جمکران و مشهد کشیده شود.
نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر1385 ساعت 0:2 توسط : شب شکن
نوشته شده در جمعه 3 آذر1385 ساعت 7:21 توسط : شب شکن
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي
تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي
تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام».
نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 14:15 توسط : شب شکن
|
| |
|
يک روز بعد ازظهر وقتی که با ماشين پونتياکش می کوبيد که بره خونه
زن مسنی ديد که اونو متوقف کرد. ماشين مرسدسش پنچر بود.
او می تونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت:
" خانم من اومدم که کمکتون کنم در ضمن من جو هستم."
زن گفت: " من از سن لوئيز ميام, و فقط از اینجا رد می شدم. |
نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 14:1 توسط : شب شکن

نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 13:47 توسط : شب شکن

