یه شب یه خانومی از خواب میپره و میبینه که شوهرش تو رختخواب نیست.لباسشو میپوشه و به طبقه پایین میره و میبینه که شوهرش با یه فنجون قهوه روی صندلیه آشپزخونه نشسته به دیوار خیره شده و سخت تو فکره.دید همون جور که شوهرش داره قهوه رو مزه مزه میکنه از چشمهاش اشک میاد.همون طور که داشت وارد اتاق میشد به آرومی گفت: چی شده عزیزم؟ چرا این وقت شب اومدی این پایین؟ شوهرش نگاهش کرد و با یه لحن رسمی پرسید : 20 ساله پیش که فقط 17 سالت بود وما عاشق هم شدیم رو یادت میاد ؟
خانمه جواب داد: بله یادمه.شوهره مکث کرد...کلمات به راحتی رو زبونش نمی چرخید....یادته چه روزی بابات به زور ما رو سوار ماشین کرد؟؟ خانمه همونجور که داشت کنار شوهرش می نشست گفت: آره یادمه.شوهره ادامه داد : یادته چه روزی بابات برای من اسلحه کشید و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی یا 20 سال میفرستمت زندون.خانمه به آهستگی گفت : بله اونم یادمه.شوهره اشکاشو پاک کرد و گفت : امروز روز آزادیه منه............. ![]()
![]()
نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 19:19 توسط : آسمان
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت 14:32 توسط : شب شکن
یک دختر 10 ساله به نام ارفع کریم رنزاوا جوانترین فرد در جهان است که موفق به کسب مدرک مهندسی تخصصی مایکروسافت شده است.
این دختر پاکستانی سال گذشته امتحانات مایکروسافت را با موفقیت پشت سر گذارد. او این هفته با بیلگیتس ملاقات کرد و بازدیدی از شرکت مایکروسافت داشت.
وی که اهل ایالت فیصلآباد پاکستان است از گیتس پرسید چرا بچهها اجازه ندارند برای مایکروسافت کار کنند و گیتس به او گفت که بچهها باید قبل از هر چیز درسشان را بخوانند!
این دختر همچنین از گیتس پرسید که چرا زنان کمی در مایکروسافت کار میکنند و تعداد زنان و مردان این شرکت مساوی نیست. گیتس جواب داد که علاقهمند کردن خانمها به فناوری گاهی دشوار است.
گفتنی است که رنزاوا از 5 سالگی به رایانه علاقهمند شده و قصد دارد در آینده در دانشگاه هاروارد ادامه تحصیل دهد.
وقتی ایران تحریم باشه همینه .نه کمپانی ماکروسافت و نه هیچ کمپانیه دیگه تو اران شعبه نداره که ادم بره اونجا امتحان بده اونوقت این هندی ها و این پاکستانی ها حتی این عرب ها تو فناوری اطلاعات ازما جلو میوفتن .خاکبسر شدیم کم نیست تازه میخوان جنگم برامون راه بندازن سر هیچی ![]()
![]()
نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 15:46 توسط : شب شکن

