ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 15:52 توسط : شب شکن
روزی ، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت ميکرد، از نزديکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل ، باغ و نوکران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند استد و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در يک لحظه ، او تبديل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر ميکرد که از همه قدرتمند تر است. تا اين که يک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد ، او ديد که همه مردم به حاکم احترام ميگذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم يک حاکم بودم ، آن وقت از همه قوی تر ميشدم.
در همان لحظه ، او تبديل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود ، مردم همه به او تعظيم ميکردند. احساس کرد که نور خورشيد او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشيد چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعی کرد که به زمين بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سياه آمد و جلوی تابش او را گرفت . پس با خود انديشيد که نيروی ابر از خورشيد بيشتر است ، و تبديل به ابری بزرگ شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به اين طرف و آن طرف هل داد. اين بار آرزو کرد که باد شود و تبديل به باد شد. ولی وقتی به نزديکی صخره سنگی رسيد، ديگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترين چيز در دنيا ، صخره سنگی است و تبديل به سنگی بزرگ و عظيم شد. همان طور که با غرور ايستاده بود ، ناگهان صدايی شنيد و احساس کرد که دارد خرد ميشود. نگاهی به پايين انداخت و سنگتراشی را ديد که با چکش و قلم به جان او افتاده است.
در يک لحظه ، او تبديل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر ميکرد که از همه قدرتمند تر است. تا اين که يک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد ، او ديد که همه مردم به حاکم احترام ميگذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم يک حاکم بودم ، آن وقت از همه قوی تر ميشدم.
در همان لحظه ، او تبديل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود ، مردم همه به او تعظيم ميکردند. احساس کرد که نور خورشيد او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشيد چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعی کرد که به زمين بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سياه آمد و جلوی تابش او را گرفت . پس با خود انديشيد که نيروی ابر از خورشيد بيشتر است ، و تبديل به ابری بزرگ شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به اين طرف و آن طرف هل داد. اين بار آرزو کرد که باد شود و تبديل به باد شد. ولی وقتی به نزديکی صخره سنگی رسيد، ديگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترين چيز در دنيا ، صخره سنگی است و تبديل به سنگی بزرگ و عظيم شد. همان طور که با غرور ايستاده بود ، ناگهان صدايی شنيد و احساس کرد که دارد خرد ميشود. نگاهی به پايين انداخت و سنگتراشی را ديد که با چکش و قلم به جان او افتاده است.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386 ساعت 11:45 توسط : شب شکن
تا حالا شده با خودتون فکر کنین که چقدر خوش شانس هستین ؟
اصلا شده که به خودتون و کاراتون فکر کنین و اونا رو یا دیگران مقایسه کنین ؟
هیچ می دونین که وضع شما ( ظاهری ، اقتصادی ، اجتماعی ، ... ) از چند نفر بهتره و یا بدتره ؟ 

اصلا خدا رو شکر می کنین به خاطر این همه نعمتی که بهتون داده ؟

نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت 14:31 توسط : شب شکن
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت 14:28 توسط : شب شکن

نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت 13:45 توسط : شب شکن
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در پنجشنبه 21 تیر1386 ساعت 17:45 توسط : شب شکن
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386 ساعت 14:50 توسط : شب شکن
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در جمعه 17 فروردین1386 ساعت 2:13 توسط : شب شکن
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در جمعه 17 فروردین1386 ساعت 1:59 توسط : شب شکن
اين يک هارد ديسکه در سال 1956 !!
حجم و اندازه يک حافظه 5 مگابايتي در سال 1956!
در سپتامبر 1956 شرکت IBM کامپيوتر RAMAC 305 رو راه اندازي کرد،
اولين کامپيوتر با هاردديسک (HDD).
اين هاردديسک بيش از يک تن وزن داشت و 5 مگابايت داده را ذخيره مي کرد.
اولين کامپيوتر با هاردديسک (HDD).
اين هاردديسک بيش از يک تن وزن داشت و 5 مگابايت داده را ذخيره مي کرد.
بياين قدر حافظه قابل حمل 200 گيگابايتمون رو بدونيم!
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386 ساعت 16:40 توسط : شب شکن
سلام به همه وبلاگ دوستان و به وبلاگ گردان .![]()


من به سهم خودم عید توپ به همه تبریک می گم و سال سر شار از خوبی خوشی سلامتی رو برای همه آرزو مندم.![]()
![]()
![]()
نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 23:17 توسط : شب شکن
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 15:38 توسط : شب شکن

ولنتاینو به همه تبریک میگم .به همه !![]()
![]()
![]()
نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت 23:27 توسط : شب شکن

اگر به عکس میدان آزادی از بالا دقت
کرده باشین میدان آزادی به صورت یک صلیب کاملا" مدرن انگلیسی ساخته شده.حتی من
شنیدم در دوره پهلوی وقتی این میدان توسط یه مهندس خارجی ساخته شد بعد از اینکه
فهمیدن قضیه از چه قراره خود شاه اون مهندس رو در میدان آزادی دار زد.
به هر حال همیشه برام این سوال بود که وقتی تو تهران راهپیمایی میشه چرا هیچ وقت موقع تصویربرداری از نمای برج آزادی فیلم نمی گیرن.
به هر حال همیشه برام این سوال بود که وقتی تو تهران راهپیمایی میشه چرا هیچ وقت موقع تصویربرداری از نمای برج آزادی فیلم نمی گیرن.
راستی اگه
Google
Earth دارین حتما" یه نگاهی به شهرک اکباتان هم
بندازین.اگه دقت کنین از بالا نوشته شده "جاوید شاه" که تا حرف" جاوید شا "رو کاملا
میشه خوند.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در یکشنبه 15 بهمن1385 ساعت 1:18 توسط : شب شکن
خدا قسمت کنه .ادامشو ببینید.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيدنوشته شده در شنبه 14 بهمن1385 ساعت 0:57 توسط : شب شکن
همیشه حق با عروس و داماداس![]()
نوشته شده در شنبه 14 بهمن1385 ساعت 0:6 توسط : شب شکن
بالا خره فهمیدیم این اقای حیدری از این نوتبوکش چه استفاده ای می کنه.(page holder) نگه دارنده صفحه
نوشته شده در جمعه 13 بهمن1385 ساعت 21:27 توسط : شب شکن
اين آقايي كه ميبينيد، از شوق تاكسي خالي اين كار را انجام نداده... .

تصوير مربوط است به تمرين تيم بدلكاري در ايران.
ادامه مطلب را در صفحه جديد بخوانيد
نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر1385 ساعت 9:51 توسط : شب شکن
اين هم يه گل زيبا از وبلاگ دوستم

نوشته شده در دوشنبه 29 آبان1385 ساعت 14:57 توسط : شب شکن
ای آرزو ای سرچشمه هستی ای مايه خوشی و سعادت بشر ای شراب روح ای لطيفتر از نسيم و شديدتر از طوفان!
آيا تو نيز هيچ با من همراه و يار بوده اي؟
پروردگارا: در اين جهان آرزو چرا كلبه كوچكی كه جز دل نام ندارد نصيب من كرده ای .كاشانه محقری كه در برابر طوفان حوادث استقامتی ندارد كلبه خونينی كه جز تقدير را در آن راهی نباشد .خانه ويرانيكه در آن بجز اشك و صبر همدم و مونسی را صاحب نيست.

نوشته شده در سه شنبه 23 آبان1385 ساعت 15:59 توسط : شب شکن


